پارت پنجاه و چهارم :

پندار که تا این موقع ساکت بود، اومد سمت ما و با تأسف نگاهی به پونه انداخت و صداش و به شدت آورد پایین و گفت:
-درک این که شیوا به خاطر اذیت‌هایی که شده و اشتباهات گذشته یه‌کم رو خودش کنترل نداره سخت نیست پونه، اما درک کردن تو سخته. چرا این طوری شدی؟
پونه که سرشو پایین انداخت تا اشک تو چشماش‌و ما نبینیم، ترجیح دادم برم تا غرور پونه شکسته نشه. شاید حرفی داشتن باهم.
در و باز کردم و با

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۰۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت همه شخصیت ها در رمان ماه زخمی همه شخصیت ها
آخرین نظرات ارسال شده
  • هلیا

    0

    مهوا چرا سرشو مثل کبک میکنه تو برف؟

    ۸ ماه پیش
  • الناز

    0

    این که یه نفر بی ادبیشو بندازه گردن شرایط ولی در اصل خودش ککشم از این شرایط نگزه اصلا خوب نیس😒😒😒😒😒

    ۸ ماه پیش
  • Aa

    0

    👏👏👏🌹

    ۲ سال پیش
  • روژان کاردان | نویسنده رمان

    ❤️😍

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️