شکار او به قلم حدیث افشارمهر
پارت هفتاد و یک :
آب دهانم را قورت دادم؛ وقت آزمون و خطای من هم رسیده بود. پلک سنگینی زدم و با صدایی که انگار از ته چاه می آمد گفتم:
-بپرس؟
گردنش به سمت من چرخید، نگاهش عین شب تاریک شد و حالا هیچ خبری از چهره ی شوخ طبع دو دقیقه ی پیشش نبود. صدای مخوفش بلند شد:
-چرا ترسو بودی؟
یک لحظه از چیزی که شنیدم گنگ ابروهایم را در هم تکان دادم و متعجب گفتم:
-چی؟
سرش پایین تر رفت و با چشم های شکاریاش
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۹۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
مریم
0نویسنده گفت رمان ویرایش نشده و این در واقع فرصت درفت اوله یعنی پر از ایراد نگراشی یا سوتی هستش سخت نگیرین محتوای رمان خیلی جذابه شاهکاره بین این رمانای ابکی و مسخره و نمایشی
۱ ماه پیشمادمازل
3اونجا که تو دلش نسبت به فرید گفت تو یک جان به من بدهکاری... خب فرید دروغ گفت، چطور هانتر متوجه نشد . دروغ تابلویی هم بود
۶ ماه پیشای لاو هانتر
0وقتی گفت اون خود شیطانه یاد اون اهنگ خارجیه افتادم که میگه "شیطان.. اومدم بگم که اون یه شیطانه"
۲ سال پیشAsal
0عالی
۲ سال پیشSadaf
0عالی خیلی خوب
۲ سال پیش...
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
زی
0واووو این پارتخیلی خفن بود
۲ سال پیشنیل
0یعنی الان فرید و سارا زنده اند یا مرده؟
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
زندن پشت میز نشستن😐روحشون که نیست
۲ سال پیشنیل
0منظورم برای بعد از بیهوشیِ الیسا بود کشتشون ؟
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
نه کسی نباخت
۲ سال پیشY
3فقط اونجاهایی که هانتر مثل بچه ها میشه و میگه : قلبمو میشکونی ، اینکارت اصلا انسانی نیست 😂😂
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
😂😂😂
۲ سال پیشهستی
0تو پارتای قبل خوندیم که چرا بدنش کبوده بخاطر نوازش های هانتر🙃
۲ سال پیشفافا
0عالیهههه، لطفا روند داستان همینطور جذاب و سریع باشه😍😍😍
۲ سال پیش*_*
0وایی انگار آرن نمیخواست یه چیزی رو الیسا بفهمه بیهوشش کرد 😱😱🙄
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
:))
۲ سال پیشالیسای هانتر
0عالی بود حدیث جون😍
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
بوس
۲ سال پیشمونا
2فک کنم اون صدای دینگ ، آلارم گشنه شدن الیسا هست و الان باید آرن بره واسش غذا درس کنه 😂
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
😂😂وای
۲ سال پیشFatemeh
0عالللللللی
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

نسیم
1رمان بعضی جاها وافعا باگ داره و یکم ادم رو سردرگم میکنه اما در کل رمان خوبیه خواستم بگم چرا اول رمان گفتین که پدر رو مادرش از هم طلاق گرفتن و اینا و خب اشاره ای هم به مرگ پدرش نکردین و حتی جوری نوشته شدکه انگار الیسا برای همین رفته چون خیلی بهشون وابسته نبوده و نمی خواسته بار اضافی باشه