پارت سی و پنجم :

***
کباب ماهیتابه‌ای‌ها را پشت و رو کرد و کمی نمک روی گوجه‌هایی که گذاشته بود در روغن سرخ شوند و آب بی‌اندازند ریخت و از گاز فاصله گرفت.
یاسین تماس گرفت، گفته بود می‌خواهد حرف‌هایی بزنند و او برای ناهار دعوتش کرده بود.
به حمام رفت، زیر هجوم آب ایستاد و سرش را بالا گرفت، قطرات پر فشار آب صورتش را به درد می‌آوردند اما کنار نمی‌کشید.
حسی می‌گفت امروز روز آخر است، از چند رو

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!