مارپیچ به قلم صدیقه سادات محمدی(نگار)
پارت صد و ده :
طاها اخمآلود خیره به سمانه بود و زبانش قفل شده بود. فکر نمیکرد سمانهی مهربانی که فرحان اینهمه عاشقش بود، چنین زبان نیشدار و تلخی داشته باشد!
- اما وقتی فهمیدم افرا دختر کی هست و کجا ریشه داره، زندگیمو جمع کردم و با فرحان رفتم. رفتم و گفتم فرحان... فراموشش کن! یهمدت که گذشت... دیدم نه... فرحان اگه بهش نرسه، تمام این خوندل خوردنای من، تو تمام این سالها بینتیجه میشه. من فرحانم رÙ
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۹۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
Zarnaz
1خیلی خیلی ممنون بابت دوتا پارتی که گذاشتی مرسی عزیزم❤️❤️آخی افرا بی گناه چقدر حرف پشت سرش گفت 🤦 ♀️😥البته سمانه حق داره😥ولی واقعا هیچ ربطی به افرا نداره بابش بد بود چه ربطی به افرا بدبخت داره😥😥
۲ سال پیشبهاری
0سمانه ام حق داره واقعا 🥲ولی افرا هم گناهی نداره گناه پدر رو که پای بچه اش نمی نویسن
۲ سال پیشمریم گلی
1اول از همه تشکر می کنم بابت دوتا پارت ،دل سمانه خیلی پر بوده که دیگه نتونست طاقت بیاره از اونور هم هاتف اگه آدم درستی بود اول به زن وبچه خودش رحم میکرد،خدایی تقصیر افرا این وسط چیه ،ممنونم نگار جون ♥️
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

م
0ممنون برای دو پارت ،افرا بچاره هاتف ونایب تا زنده بودن زجرش دادن حالا هم که به درک رفتن باز باید تقاص گناهای اونارو بده،سمانه نمیتونه باافرا خوب باشه