پارت چهل و نهم :


می‌خواستم پوزخندی به رویش بزنم و بگویم در نبود من در عذاب بودی! خب جایم را با دیگری پُر می‌کردی، مگر بلد نبودی یا زاپاس برای این عشق لعنتی نداشتی. بی مامان بدری زیادی ناتوان بودم. تحمل ماندن در خانه را نداشتم. ایستادم و با پاهایی که به دنبال خودم می‌کشیدم تا اتاق مامان بدری رفتم. به در تکیه دادم و جای خالی‌اش خاری شد در چشم‌هایم. اشک‌هایم از غم نبودش بی‌اختیار می‌بارید. در را از پ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۰۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • لیلی

    0

    زیبا بود.. ممنون نویسنده جان.. بیزحمت عکس عرشیا وسما هم باشه خیلی خوبه

    ۲ سال پیش
  • فاطمه

    0

    به آدم های که حتی یک بار خیانت میکنن نباید فرست داد چه زن چه مرد اونا لیاقت بخشش مدارن

    ۲ سال پیش
  • آیرین

    0

    عالی👏👏

    ۲ سال پیش
  • Aa

    1

    عالی بود. حالا که فهمید عرشیا چه آدم بدی چرا ازش جدا نمیشه؟💐

    ۲ سال پیش
  • مریم گلی

    1

    واقعا نمیدونم عرشیا جز اون آدم هایی هست که بشه بهش یه فرصت دوباره داد یا نه ،داره نقش بازی میکنه ،ممنونم نویسنده جان

    ۲ سال پیش
کپی شد!