پارت نود و نهم :
فرخ گیلاس به دست، با چشمهای پر از آتش فرهاد و پدرش را میپایید. من اما، یخ کرده بودم که کارملا چرا بازو به بازوی فرهاد به مهمانی آمدهاست؟ کنار لاله نشسته بودم و یک چشمم به فرخ بود. نمیدیدم زیاد بنوشد. گاهی گیلاس را به لبهایش نزدیک میکرد، انگار که فقط میخواهد تلخی شراب، کامش را شیرین کند!
چشم دیگرم به در بود نه به انتظار اعضای جبههی ملی یا چند تا خانزادهی مرید
لطفا صبر کنید...

.
1چقدر جنس عشق فرخ زیباست تمام مدت میدونست متمدن داره خیانت میکنه اما از این موضوع بر علیه گلبهار استفاده نکرد اخرسرم در نهایت عشق خودش گفت که اسیب نبینه