پارت نود و نهم :


فرخ گیلاس به دست، با چشم‌های پر از آتش فرهاد و پدرش را می‌پایید. من اما، یخ کرده بودم که کارملا چرا بازو به بازوی فرهاد به مهمانی آمده‌است؟ کنار لاله نشسته بودم و یک چشمم به فرخ بود. نمی‌دیدم زیاد بنوشد. گاهی گیلاس را به لب‌هایش نزدیک می‌کرد، انگار که فقط می‌خواهد تلخی شراب، کامش را شیرین کند!

چشم دیگرم به در بود نه به انتظار اعضای جبهه‌ی ملی یا چند تا خان‌زاده‌ی مرید

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۸۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • .

    1

    چقدر جنس عشق فرخ زیباست تمام مدت میدونست متمدن داره خیانت میکنه اما از این موضوع بر علیه گلبهار استفاده نکرد اخرسرم در نهایت عشق خودش گفت که اسیب نبینه

    ۲ سال پیش
  • پری

    0

    همیشه جاهای حساس تموم میشه 🥲

    ۲ سال پیش
  • آمنه

    0

    عالی بود ممنون

    ۲ سال پیش
  • Aa

    3

    آرزو جون خیلی زیبا توصیف میکنید انگار همونجام ودر همون زمان، عالی بود👏👏👏🌹

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    1

    اوه اوه چی شد🙏

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️