پارت هفتاد و نهم :
بلافاصله خود را به اتاقم رساندم و در بستم. دست گذاشتم روی گونههای داغم و فکر کردم به محض اینکه سرور مرا ببیند پی به غلیان درونیام خواهد برد. حس میکردم ضربان تند قلبم از روی لباس هم مشخص است. پنجره را باز کردم و چند نفس عمیق کشیدم.
فکر کردم، درست پشت دیوار اتاق کس دیگری زندگی میکند. زنی یا مردی که رفت و آمد به عمارت را میپاید. شاید هم شبها مثل یک روح سرگردان در خان
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۳۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
مریم گلی
0هر چقدر برنامه دنیای رمان داره برای باز کردن پارت ها ما رو اذیت میکنه ولی بازم دلم نمیاد برای نویسنده های خوبی مثل شما کامنت نذارم ممنونم نویسنده جان 🙏♥️💓♥️
۲ سال پیشNiloo
2بسیاری قلم قوی دارید موفق باشید اصلا نمیشی قسمت بعدشو حدس زد ممنون از شما
۲ سال پیشAa
0👏🙏🌹
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

نسرین
0بسیار عالی