پارت صد و چهل و یک :


تا دم‌دمای صبح را پشت در اتاق عمل گذراند. بیرون آوردن گلوله، اتاق ریکاوری و سپس انتقال به بخش، چند ساعتی به طول انجامید. تانیا به قدری بی‌رمق بود که متوجه دلیل نگاه‌های متعجب و گاها خندان سایرین نمی‌شد.
هنگامی که به او اجازه‌ی ماندن در کنار آرسین را دادند، از اینکه بالاخره انتظارش به سر رسیده است، اشک‌هایش سرازیر شد.
پرستار که دختری جوان بود، به او امیدواری داد که حال بیم

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۷۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • ایه

    0

    عالی بود خسته نباشی عزیزم مرسی بابت قلم خوبت

    ۱ سال پیش
  • عالی

    0

    بی نظیر بود

    ۱ سال پیش
  • فخری

    0

    ممنونم واقعا عالی قلمت ماندگار نویسنده عزیز پایدار باشید ❤❤🌹🌹

    ۲ سال پیش
  • ساناز

    0

    نویسنده عزیزم رمانت عالی بود دمت گرم امید وارم با رمان های دیگر هن دنبالت کنم🤎💙❤️💜💛🩶🩵🤍🧡💚

    ۲ سال پیش
  • ستاره

    1

    ممنون ازرمان زیباتون ممنون ازرایگان کردنش💐💐💐

    ۲ سال پیش
  • R0sha

    0

    متفاوت از داستان شما خواندم که رمانی بود مشابه با رمان های عاشقانه و پلیسی ولی این رمان سوای آنها بود و این تفکری جدید و خلق داستانی متفاوت و مهارت شمارا نشان می دهد . آخر های رمان باینکه پایان جالب و

    ۲ سال پیش
  • R0sha

    0

    من را درگیر روند داستان شدم و وادار به حدس پیامد های بعدی . داستان رمان داستانی جالب و البته کم یاب در بین رمان های منتشر شده چه در این برنامه چه جاهای دیگر بود من رمانی با موضوع با این موضوع ولی

    ۲ سال پیش
  • R0sha

    1

    سلام خسته نباشید خانوم رحمانی من مدتی که با این رمان آشنا شدم میخواستم بابت این داستان و زحمتی که کشیدید تشکر کنم شاید پیام من رو هیچ وقت نخوانید یا توجهی بهش کنید ولی بازم میخوام بگم رمان جالبی بود و

    ۲ سال پیش
  • شهین هستم

    0

    واقعا عالی بود با تشکر از نویسنده

    ۲ سال پیش
  • زهرا رحمانی | نویسنده رمان

    ممنون از حضورت عزیزم. خوشحالم که راضی بودی

    ۲ سال پیش
  • زهرا رحمانی | نویسنده رمان

    ممنون عزیزدل

    ۲ سال پیش
  • مریم گلی

    0

    خیلی خیلی خسته نباشید ،واقعا رمان قشنگ ودرعین حال هیجان انگیزی بود ،قلمتون پایدار ،به امید روزی که تمام فاصله ها با خوبی و خوشی برداشته بشه و تانیا و آرسین هم به همدیگه برسن ،ممنونم نویسنده جان

    ۲ سال پیش
  • زهرا رحمانی | نویسنده رمان

    خیلی ممنون از همراهیت عزیزدل. خوشحالم که راضی بودی❤️❤️❤️

    ۲ سال پیش
کپی شد!