ماه زخمی به قلم روژان کاردان
پارت پنجاه و سوم :
بعداز پرداخت صورت حساب از کافه بیرون زدیم. کنجکاو ازش پرسیدم:
-پندار این دوتا باز سر چی دعوا کردن؟!
یهو ایستاد و به طرف برگشت. با لبخند مرموزی بهم نگاه کرد. متعجب دوباره پرسیدم:
-سوال بدی پرسیدم؟
شونه بالا انداخت و گفت:
-نه!
ابروهام رو به هم گره کردم و گفتم:
-پس چرا داری اینجوری نگاه میکنی؟!
لبخندش رو پررنگتر کرد و گفت:
-آخه اولین باره که اسمم رو از زبون
مطالعهی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

روژان کاردان | نویسنده رمان
خیلی خوب بود😎
۸ ماه پیش
روژان کاردان | نویسنده رمان
خیلی خوب بود😎
۸ ماه پیشزهرا
1اون شیوا پدر سوخته همه آتیشا از گور لونه حتی مطمئنم به پندارم نظر داره چون خان صداش نمیزنه وپندارم از اول با بیرون امدنش مخالف بود ولی مجبور شد
۲ سال پیش
روژان کاردان | نویسنده رمان
😁مرسی از نظر قشنگت❤️😍
۲ سال پیشمهوا
0عالییییییییییی
۲ سال پیش
روژان کاردان | نویسنده رمان
❤️🙏🏻
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

الناز
0پونه جان من اجازه میدم شیوا رو پارش کنی شما هم که پولدار نترس داداشت دیه شو میده😏😏😏😏😏