پارت بیست و ششم :

مهوا پوزخند زد و ابرویش را بالا انداخت.
- فیلم زیاد می‌بینی، نه؟!
دهانش را کج کرد و ادای آرش را درآورد.
- لنز می‌ذارم، ریش می‌ذارم. انگار با ببوگلابی طرفی! به قول خودت اونا یه‌مشت خلافکارن.
باز هم گوشی آرش، حواسش را پرت کرد و این‌بار با کلافگی از ماشین پیاده شد. کمی از ماشین فاصله گرفت و با امیر تماس گرفت. با همان بوق اول، تماس وصل شد و آرش نهیب زد: چته هی پیام میدی؟ دیوونه

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه

    0

    داستانش هم یه جور پلیسی هست وهم جنایی

    ۱ سال پیش
  • فاطمه

    0

    داستانش هم یه جور پلیسی هست وهم جنایی

    ۱ سال پیش
  • اسرا

    0

    چه تفسیرازمو کردکی این حالت داره 🤔🙏

    ۲ سال پیش
  • ،z

    0

    خیلی ممنون از نویسنده عزیز تا اینجا عالی خیلی عالی امیدوارم از این به بعد هم عالی باشه خسته نباشی نویسنده جونم

    ۲ سال پیش
  • مریم گلی

    1

    یعنی حنا از آرش خوشش میاد ؟ممنونم نگار جون ♥️💓♥️

    ۲ سال پیش
  • م

    0

    حنا عاشق امیره

    ۲ سال پیش
  • پرنیا

    0

    سر از کار آرش و حنا در نمیارم واقعا

    ۲ سال پیش
  • م

    1

    حنا احتمالا عاشق آرشه ولی آرش فکر میکنه عاشق امیره

    ۲ سال پیش
  • محیا

    0

    یعنی امیر میاد تهران و با مهوا رو در رو میشه؟

    ۲ سال پیش
کپی شد!