پارت شصت و نهم :

دستانم را محکم ول کرد و بدون این که نگاهش کنم فقط به زمین خیره شدم.
سکوت سنگینی پابرجا شد جفت دستانش را محکم به میز کوبید و سرش خم بود و فکر می کرد.
طولی نکشید که آرام سرش را بالا آورد و با صدای دو رگه ی خش داری گفت:
-بسه تمام مسخره بازیاتون...وقتشه یکم خطر کنیم.
دستش را دراز کرد بطری برداشت و کنار میز ایستاد و در حالیکه در بطری نوشابه را باز می کرد گفت:
-می خواستم حق انتخاب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۹۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • بهار

    4

    چرا الیسا فراموش کرد که دوستاش چه بلایی سرش اوردن؟

    ۲ سال پیش
  • مبینا

    1

    حدیثی می خوام تشکر کنم ازت ک رمان ب این قشنگی رو بهمون هدیه دادی، ما در جبرانش کلی ازت حمایت میکنیم و پشتتیم همینجوری ادامه بدهههه😍💗

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    عزیزدددلم🥺❤️

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    عالی بود مرسی حدیث جونم مثل همیشه گل کاشتی ❤️❤️

    ۲ سال پیش
  • H

    1

    چرا آنقدر فرید رو مخه

    ۲ سال پیش
  • مریم

    0

    پارتای وی آی پی خوندم خیلی گریه کردم :))) اینقدر دوسش دارم که هم پارتای قدیمی اینجا رو میخونم هم هر روز منتظر پارتای وی آی پیم

    ۲ سال پیش
  • هستی

    0

    عالیه عالی من با رمانت زندگی میکنم حدیث جون ما خودمون واست کافیم طرفدارای پروپا قرصت همیشه هستند ادامه بده رمانت و که هر لحظه هیجانی تر میشه اگه ادامه ندی ما از کنجکاوی خواهیم مرد🙃با انرژی تر از

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    عزیز دلمم🥺♥️

    ۲ سال پیش
  • هستی

    0

    با انرژی تر از همیشه ادامه بده عزیزم ما همیشه همراهتیم💗💗😻

    ۲ سال پیش
  • فاطمه

    2

    مگه اول رمان نگفتید ک سام و فرید برادر ناتنی بودن؟

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    برادر تنی بودن اشتباه تایپی شده حتما

    ۲ سال پیش
  • شبنم

    0

    همینطور ادامه بده ما پشتتیم و هواتو داریم تو با استعداد ترین کسی هستی که دیدم و قامت عالیه عزیزم🥰😘

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    عزیزدلم اشک توی چشمام جمع شد🥺❤️

    ۲ سال پیش
  • شبنم

    0

    حدیث تو فوق العاده ترین نویسنده ای هستی که دیدم. با رمانات زندگی میکنم باهاشون میخندم و گریه میکنم خیلی روی من تاثیر گذاشتی و همه ی رمانات رو خوندم یکی از یکی قشنگ تر و عالی تر فقط خواستم بگم همینطور

    ۲ سال پیش
  • فاطمه ❤️

    0

    واقعاً عالی غیر قابل پیش بینی👏👏

    ۲ سال پیش
  • ♧◇♡♤

    2

    حدیثی این پارت چرا انقدر کوتاه بود ؟اما باز هم فوق العاده بود 😍یوقت نوشتن رمان رو متوقف نکنیا،به جان سارا ما افسرده میشیم،قوی ادامه بده❤️.

    ۲ سال پیش
  • مبینا

    0

    داره هیجان انگیز میشههه🤝

    ۲ سال پیش
  • هیوا

    0

    عالییی قلمت واقعا جای تحسین داره حدیث جان

    ۲ سال پیش
  • لیلی

    0

    وایییی واقعا غیر قابل پیش بینیه...اصلا نمیشه حدس زد ادامه اش چی میشه ولی واقعا رمان عالیه و خیلی حال میکنم باهاش عزیزم خسته نباشی💛🔥

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️