ماتیلدا به قلم حانیه باصری
پارت هفتاد :
منو حامی و لئون و شایان راهمون از هم جدا شد، سوار ماشین حامی شدم و همونطور که به روبه رو نگاه میکردم گفتم :
- فکر کنم هوا به هوا شدم...سرم گیج میره همش.
حرفی نزد و فقط به رانندگیش ادامه داد.
بهش نگاه کردم و پشت چشم نازک کردم، توقع داشتم بگه منظورت آب به آبه؟ که شگردم برای باز کردن سر صحبت باهاش جواب نداد.
اَه، چقدر یوبس بود.
- ببینم تو تا به حال از خدمات درمانی آمریکا استفا
لطفا صبر کنید...

آمینا
0گونی آرد با احساس تره واقعا😅😅😅عه چیکار کردن یواشکی با دکتر؟؟