تلالو هور به قلم نازنین هاشمی نسب
پارت سی و چهارم :
"لبخند" تنها واکنش من به سخنان آن پیرمردِ باعطوفت بود، اگر میتوانستم بیشتر کنارش میماندم و از این غریبه میخواستم بازهم برایم حرف بزند، ازش میخواستم بازهم با فلسفههای پدرانهاش مرا دلداری دهد؛ او خیلی مرا یاد پدرم میانداخت.
با اینکه میلی به رفتن نداشتم اما با وجود جبر زمانهای که با من سر ناسازگاری داشت، از ماشین پیاده شدم.
- خدا به همراهت دخترم.
لبخند کج و معوج
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
سلام گل، یه کوچولو مشغله داشتم وگرنه حتما دو پارت میذاشتم. مرسی از نگاه زیبات✨🌹
۲ سال پیشآوا
1به به👏👏
۲ سال پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
😍✨🌹
۲ سال پیشلیلی
1خووووب دیگه خسته نباشید انتظارهای پایان رسید این دوتا به هم رسیدن مبااااارکه😁😆
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

پارمیدا
0سلام کاش امروز هم دو پارت میذاشتین🌹