پاناسیا به قلم عاطفه امیرانی
پارت هفتاد و ششم :
دو.
پس از رفتن دانیال پاهایش را روی مبل جمع کرد و صفحه لپتاپ را دقیقاً روبروی خودش تنظیم کرد. نفس راحتی کشید. حالا احساس میکرد قلبش کمی آرام شده است.
ماما همیشه برای او پناهگاه بود و حالا دیدن صورتش هم کافی بود تا قلبش احساس کند در طوفان بی مانندی که در آن دست و پا میزد، راه نجاتی یافته است.
- خوب دیگه چه خبر؟
ماما- الحمدلله ... دیگه سلامتی. همه چی خوبه؟
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۶۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
Fati
0خب اصلا انتظار نداشتم ک این پارت این شکلی باشه و حیان خب،امیدوارم بهم برگردن!!.
۲ سال پیشفاطمه
0خدای من🥺 بیچاره آسمان... ترد شدن خیلی بده🥲 حتما حیان رو تهدید کردن 😕
۲ سال پیشAa
0شاید به خاطر مادر الینارز وتهدید شده؟!!🙏💐
۲ سال پیشmona
0حیان ، حق اسمان این نبود… حتی اگه بخاطر خود اسمان باشه هم حقش نبود … تو اسمان رو با حرفات خرد کردی… چرااااا اینکارو کردیبیی😭😭😭😭😭
۲ سال پیشY
1خب تبریک میگم بدترین حرفایی که میتونستی رو زدی اسمان واقعا احمقه اگه بخواد دوباره غرورشو خرد کنه
۲ سال پیشآمینا
2عه وا یعنی چی که تو بچه ای حیان چشه من نمیفهمم😵 💫🤐
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

آسمان
0🥺😭 هی روزگار