پارت سی و دوم :

تأییدِ سوالات بردیا نه تنها برایم مشکل بود بلکه جواب دادن به این پرسش، سخت مرا رنجیده خاطر می‌کرد.
چه‌گونه از عداوتی می‌گفتم که حتی گفتنش، شرمسارم می‌کرد؟
چه‌گونه تمام ماجرا را مو به مو، رج به رج برایش می‌بافتم و ذرّه‌ای بی‌تاب نمی‌شدم؟
چه‌گونه از نیرنگی می‌گفتم که هم‌خون من، معتمد من این‌گونه پلیدانه نقشه‌اش را کشیده بود؟
سخت بود و عذابش تنها، مرا می‌سوزانØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۸۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • هدی

    0

    عالیییی دست طلا

    ۲ سال پیش
  • نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان

    اومیدوارم تا آخر برات عالی باشه و از خوندنش لذت ببری گل🌹✨

    ۲ سال پیش
  • Aa

    0

    ممنون عالی بود خسته نباشید🌷☘️🌷

    ۲ سال پیش
  • نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان

    خواهش میکنم، مرسی از نگاه پرمحبت شما🌸

    ۲ سال پیش
  • لیلی

    0

    این داوین باتعریف قیافش بازاعصاب منو کاموایی کرد😵 💫

    ۲ سال پیش
  • نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان

    چرا؟ 🤣🙁

    ۲ سال پیش
  • مریم

    0

    ای بابا🫨

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️