طلوع سپیده دم به قلم دیبا کاف
پارت هفده :
منتظر جوابش نموندم و با ضربه های پشت سر هم به گردن تیکاب وادارش کردم سریع تر از قبل حرکت کنه.
سرعتش انقدر زیاد شده بود که محکم افسار رو گرفته بودم.
از یه جایی به بعد نمیخواستم انقدر سریع حرکت کنه اما به خودم که اومدم کنترلش از دستم خارج شده بود.
دیاکو رو نمیدیدم و هرکاری میکردم نمیتونستم تیکاب رو متوقف کنم.
تنها کاری که ازم بر اومد این بود که خم شم و گردنش رو محکم نگه دار
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۹۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.