پارت هفده :

منتظر جوابش نموندم و با ضربه های پشت سر هم به گردن تیکاب وادارش کردم سریع تر از قبل حرکت کنه‌.
سرعتش انقدر زیاد شده بود که محکم افسار رو گرفته بودم.
از یه جایی به بعد نمیخواستم انقدر سریع حرکت کنه اما به خودم که اومدم کنترلش از دستم خارج شده بود.
دیاکو رو نمیدیدم و هرکاری میکردم نمیتونستم تیکاب رو متوقف کنم.
تنها کاری که ازم بر اومد این بود که خم شم و گردنش رو محکم نگه دارÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۷۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️