به دنبال شارلو به قلم زهرا صالحی (تابان)
پارت سی و دوم :
***
از انتظار خسته شده بود و با صدای قدمهایی که به سمتِ در میآمد تا آن را به رویش باز کند، خیالش آسودهتر شد. دلش یک استراحتِ حسابی میخواست. رویش را به سمتِ مخالف در چرخاند و دیوار ترک خوردهای را دید که احتمالاً اگر تا چند روز دیگر ترمیم نمیشد، فرو میریخت. آهی کشید و با صدای باز کردن قفلِ در، سرش را برگرداند.
بلافاصله پس از گشودنِ در، یک کشیدهی محکم روی گونهاش نشست. از ش

لطفا صبر کنید...

فاطی
0هیجانش منو کُشته