پارت سی و دوم :

***
از انتظار خسته شده بود و با صدای قدم‌هایی که به سمتِ در می‌آمد تا آن را به رویش باز کند، خیالش آسوده‌تر شد. دلش یک استراحتِ حسابی می‌خواست. رویش را به سمتِ مخالف در چرخاند و دیوار ترک خورده‌ای را دید که احتمالاً اگر تا چند روز دیگر ترمیم نمی‌شد، فرو می‌ریخت. آهی کشید و با صدای باز کردن قفلِ در، سرش را برگرداند.
بلافاصله پس از گشودنِ در، یک کشیده‌ی محکم روی گونه‌اش نشست. از ش

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطی

    0

    هیجانش منو کُشته

    ۲ سال پیش
  • زهرا صالحی (تابان) | نویسنده رمان

    دور از جون شما اما این نشون میده نوع مطالعه کردنتون خیلی عمیقه و این عالیه

    ۲ سال پیش
  • سحر

    0

    عالی .شاید یکی از هم گروهی هاش بوده باشه

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️