پارت صد و شصت :

برای کسی‌ که بدترین شبِ زندگیش را سپری کرده است، چه فرقی می‌کند که روز بعد خورشید از شرق طلوع کند یا از غرب؟
غمی که در قلب آشیانه ساخته، شب و روز حالیش نمی‌شود! فقط در شب، کمی بی‌محابا‌تر می‌تواند در گلویت لنگر بیندازد و هوای چشمانت را نم‌دار کند.
دم‌ دمای صبح بود و هوا سوز سردی داشت.پنجره تا نیمه باز بود و هوای سرد را مهمان اتاق کرده بود.پرتو نور، با هزاران مشقت خود را از میان

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • ترنم

    0

    اخههههه چرا اینجوری شد بیچاره دلی😭💔با آهنگم که کلا گریم گرفت..وقتی بردیا بفهمه چه حالی میشه آخخخخ

    ۸ ماه پیش
  • Rez

    0

    ولی دلارا گناه داشت🥺 خیلی مظلومه.

    ۹ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    خیییلی🥲

    ۹ ماه پیش
  • نفیسه

    0

    خیلی خوبه ولی خیلی دیگه تلخ شده

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    انءشاءالله تلخی‌ها هم میگذره🙃❤️

    ۲ سال پیش
  • ثریا

    0

    بیچاره دلی😭😥 این آهنگم که بدترش کرد🤧

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    آره طفلی🥺💔

    ۲ سال پیش
  • Fati

    0

    خیلی سخته الان دلارا یع احساس کثافتی ب خودش دارع. بردیا کی پیداش میشه؟.

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    دقیقا همین‌طوره...💔🥲 در مورد بردیا هم باید بگم به زودی اتفاق شوکه کننده‌ای رخ میده😁

    ۲ سال پیش
  • هانا

    0

    دلارای بیچاره امیر کجایی ک گلت پژمرده شد آرام جان بردیا الان آرام نیست داغون داغونه

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    بنده خدا خیلی اذیت شد...💔🥲

    ۲ سال پیش
  • سایه

    0

    چرا اخههه چرا باید اینقد سختی بکشه؟گریه ام گرفته آهنگش بیشتر باعث میگه گریم بگیره😭😭😭😭قول بده امیرسام و بردیا به افتضاح ترین شکل ممکن آهیر رو بکشن حتی بدتر از یاسین

    ۲ سال پیش
  • مهرا

    0

    یاسین اگه می فهمید داره برا چجور آدمایی کار می کنه هیچ وقت اینجوری الکی الکی جونشو فدا نمی کرد 😑 امیدوارم اهیر به بدترین شکل ممکن شکنجه بشه

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    یاسین در اصل برای کیومرث کار می‌کرد و میخواست انتقام پسر رئیسش رو بگیره💔درحالی که قاتل اصلی هنوزم داره راحت برای خودش میگرده🥲💔

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    عزیز دلم💔🥲🫂 منم امیدوارم آهیر تاوان کارشو پس بده🥺💔

    ۲ سال پیش
  • Roghayyeh

    0

    😪😭چقد غمگین بود

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    عزیز دلم💔🥲

    ۲ سال پیش
  • حنا

    0

    سخته دنبال کسی باشی که نمیدونی کجاست چیکار میکنه دلت می خواد در تک تک خونه هارو بزنی پیداش کنی اما دریغ از یه نشونه قلمت خیلی قویه،نیلوفر خانم 😭💔

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    چه قدر حق گفتی عزیزم🥺❤️👌🏻واقعا سخته....مرسی از لطفت عزیزدلم❤️🫂✨️

    ۲ سال پیش
  • Sheyda

    2

    نیلوفرجونم ممنون و خداقوت بهت🫶 راجب این پارت هم که فقط میتونم بگم هییییییییییی بی صبرانه منتظر اینم که اهیره بیبب رو به بدترین حالت ممکن توسط بردیا و امیرسام شکنجه شه

    ۲ سال پیش
  • مهرا

    1

    منم همینطور😖ولی فقط از نویسنده یک سوال دارم چرا یکبارهم شده واسطه ی نجات این بندگان خدا نمیشوی گناه دارن آخه این همه بلا سرشون اومد بس نبود!؟🥺😢

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سوال بسیار سختی بود😂پاسخی نمیتونم براش داشته باشم😅❤️ اما سبک و ژانر رمان اینجوری مسبب میشه که پارت‌های درام و غم‌انگیزی هم داشته باشیم🥺❤️

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    قربونت عزیز دلم❤️✨️مرسی از همراهیت😍 آهیر واقعا باید تاوان کارهاشو پس بده...👌🏻👌🏻

    ۲ سال پیش
  • *_*

    0

    تا حالا انقدر برای شخصیتی ناراحت نشده بودم حتی تو فیلمهایی که دیدم ولی انقدر اینجاشو خوب نوشتی که فکر می کردم همه ی صحنه هارو از نزدیک می بینم و مخصوصا این اهنگ هم عالی ترش کرد واقعا دلم براشون میسوزه

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    بله شرایط دلارا واقعا ناراحت‌کننده است🥺مرسی از نگاهِ قشنگت عزیزدلم❤️ لطف داری😍❤️🫂

    ۲ سال پیش
  • فاطمه ع

    0

    از نظر من این پارت واقعا یه جوری همه رو ناراحت کرد درسته جسم دلارا گرفته شد ولی روح بردیا و دلارا هنوز مال همه اصلا خیلی حس میکردم صحنه هارو انگار جلو روم بود و داشتن بازی میکردن

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    بله دقیقا همین‌طوره👌🏻✨️ باعث خوشحالیمه که متن رمان مثل یه صحنه جلوی چشمات بود عزیزم🥺❤️مرسی از همراهیت ❤️

    ۲ سال پیش
  • Aa

    0

    چه انتخاب به جایی واقعا آهنگ مناسب حال دلاراست درسته جسمشو تصاحب کرد ولی روح وعشقشو هرگز نیلو جون مثل همیشه عالی بود موفق باشید🪷🪷🪷🪷

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    بله دقیقا همین‌طوره🥺 ممنونم عزیزدلم❤️✨️مرسی از همراهی‌تون❤️

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی

    1

    دلارای بیچاره....💔معلومه که بردیا هنوزم دوست داره

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    قطعا همین‌طوره🥺❤️

    ۲ سال پیش
  • نیلدا

    1

    ظاهرا آخرین جمله ی کامنت من کامل نیست نوشته بودم برای دومین بار توی این رمان در این پارت غمگین بغضم گرفت، اولین بار وقتی که بهار به امیر گفت که تو نور کوچیک توی قلبت رو روشن نگه نداشتی بغضم گرفت

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    عزیزدلم🥺🫂❤️ اون پارت بهار واقعا از دست امیر ناراحت و دلخور بود🥲 حق هم داشت طفلی

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️