پارت بیست و دوم :
مهوا بغضکرده و گلایهمند مادرش را نگاه کرد و از جا برخاست. صدایش میلرزید و بهسختی گفت: کاش فقط یهذره به منم حق بدین، یهذره درکم کنید. من فقط نوزدهسالهم بود که تنها شدم... هر تصمیمی گرفتم، نهایت تلاشم بوده برای انتخاب بهترین راه!
سمت اتاقش رفت تا بیشتر از این پیش نگاه مادرش خوار نشود.
لبهایش را به هم فشار میداد تا صدای گریهاش بلند نشود. لبهی تخت نشست و هقهق گریه
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
اسرا
0عکس آرش امیراگه هازهمین شخص یه عکس باشه که شخصیت آرش بهش بخوره بذاریدبهترالان به شخصیت امیرمیایدتاآرش🙏
۲ سال پیشهدی
0دلیل کار امیر چی میتونه باشه؟😞
۲ سال پیشزهرا
0اقاارش چه مهربون شده به قول خودارش همین جوری پیش بره مهواتاسفره عقد ارش برده
۲ سال پیشپرنیا
0بعضی آدما بلدن از ریشه اعتماد آدمو خشک کنن ،آخه امیر تو چقد میتونی بیشرف باشی😒
۲ سال پیشزهرا
0امیر نامردابرووشرف برامهوانذاشته تازه منکرکاری هم که کرده میشه
۲ سال پیشزهرا
0اقاارش ومهربونی!دلسوزی!واعجبا
۲ سال پیشZarnaz
2عالی بود مرسی نگار جونم❤️❤️این امیر چقدر نامرده😡🤦 ♀️🤐هرچی فحش بهش بده مهوا بازم کمشه😡😡اصلا امیر کجاست چرا پهنان شده اگه کاری نکرده🤔
۲ سال پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
ممنون از همراهی و انرژیت عزیزم❤❤🌱😘
۲ سال پیشمحیا
0عالی بود😍
۲ سال پیشم
0چرا مهوا این حماقتو کرده که حالا اینطور بدبخت بشه اعتماد بیجا اونم به کسی که خانوادت ندیدنش وتاییدش نکردن آخرش همینه، حالا باخلافکارا هم ارتباط پیدا میکنه
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

گیسو کمند
0خسته نباشید عالیه