پارت بیست و یک :

توران آغوشش را باز کرد و سمت مهوا قدم تند کرد. تنشان خیس از باران بود و گونه‌هایشان خیس از اشک. مهوا پی‌درپی مادرش را می‌بوسید و شگفت‌زده پرسید: چجوری اومدی؟ چجوری تونستی بیای؟ ندا می‌دونه؟
توران بازوهای دخترکش را میان دست‌ها گرفت و کمی نگاهش کرد. میان اشک شوق و دلتنگی، با لبخند گفت: ماجراش مفصله... بریم خونه بهت میگم.
مهوا بی‌درنگ در را باز کرد و وارد حیاط خانه شدند. دردهایش ر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۲۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Setayesh

    0

    گفتم مامانش مهربونه، راهنماییش میکنه. دلداریش میده. حالا رفتارش از حامی بدتر بود😒

    ۳ ماه پیش
  • اسرا

    0

    🙏

    ۲ سال پیش
  • پرنیا

    2

    گفتیم مامانه کمکش کنه اون ک از حامی بدتره🫤ولی پهونکاری مهوا داره کار دستش میده

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    0

    مهواباپنهون کاری اعتمادحامی ازدست داده وبادروغ داره بدترمیکنه همه چی وای ازروزی که حامی ازهمه چی خبرداربشه

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    0

    هادی شوهر توران میشه؟پس سهند وسهیل چه نسبتی بامهوا دادن؟

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    0

    نگارجان چی به چی شدحامی کی روکشته

    ۲ سال پیش
  • محیا

    0

    هرچی داستان میره جلوتر همچی قشنگ تر میشه ، ممنونم😍

    ۲ سال پیش
  • ساناز

    0

    ممنون بابت پارت هدیه ❤️

    ۲ سال پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    خواهش می‌کنم عزیزم. ممنون از همراهیتون❤🌱

    ۲ سال پیش
  • مریم گلی

    1

    سپاسگزارم از پارت جدید ،کل کل بین مهوا و آرش رو دوست دارم ،به نظرم بعدها منجر به عشق و علاقه واقعی میشه ممنونم نگارجون ♥️💋💔

    ۲ سال پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    عزیزمی... خوشحالم رمان رو دوست دارین و بااشتیاق همراهی می‌کنید❤🌱

    ۲ سال پیش
  • م

    1

    ممنون برای پارت هدیه ،واقعا لدت بردیم

    ۲ سال پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    خوش بشینه به نگاه قشنگتون، ممنون از همراهیتون❤🌱

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    1

    واییییی مرسی کلی خوشحال شدم از دیدن پارت جدید 💋❤️مرسی نگار جونم عالی بود مرسی عزیزم 💋💋

    ۲ سال پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    منم خوشحال میشم و انرژی میگیرم از دیدن پیامهاتون، ممنون عزیزم❤🌱

    ۲ سال پیش
  • رویا

    1

    وااای خیلی ذوق کردم پارت جدید امده ممنون نگار جون🥰😍

    ۲ سال پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    خوش بشینه به نگاه قشنگتون، ممنون از همراهیتون عزیزم🥰❤

    ۲ سال پیش
کپی شد!