پارت پنجاه و سوم :

با شنیدن نام احسان، اخم‌هایم به سرعت درهم تنید.
حرفش را اصلاح کردم و گفتم:
- همسر سابقش... کارتونو بفرمایید؟
متعجب پرسید:
- طلاق گرفتید؟ به خاطر اعتیادش طلاق گرفتید؟
متوجه نمی‌شدم هدف این مرد از این سوال‌های بی‌ربط دقیقا چه بود.
بی توجه به او، وسایلم را برداشتم و در ماشین را بستم، حین فشردن دکمه ریموت جواب دادم:
- فکر نمی‌کنم به شما ربطی داشته باشه.
خواستم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۰۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم گلی

    1

    بیچاره سهیلا ،بازیچه دست چند نفر شد ،نه از بخت اولش شانس آورد ،نه از بخت دومش ،ممنونم نویسنده جان

    ۲ سال پیش
  • آیرین

    0

    وای ازدست این متین

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️