تعمیرکار به قلم میلاد سرداری
پارت هشتاد و هفتم :
مسافرت آن چهار نفر همانطور که به غیرقابل پیشبینیترین شکل ممکن پا گرفت به غیر قابل پیشبینیترین شکل ممکن هم ادامه یافت و پایان یافت. مثلا چه کسی فکرش را میکرد که آقا خشایار آهنگی به سبک رپ که سلیقهی ارغوان بود را گوش بدهد و با صدای بلند در ماشین بخواند؟ چه کسی فکر میکرد در آن استراحت کوتاه بین راه پس از اینکه چاییاش را نوشید گلولهای بزرگ برف در دست بگیرد و نوبتی دنبال آن سه نÙ
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

میلاد سرداری | نویسنده رمان
یعنی کسی که اسمش عربیه نمیتونه مریض روحی باشه؟ واقعا از این طرز فکرتون خجالت نمیکشید؟ جعفر اسم یکی از شخصیتها مثبت این رمانه، چرا در مورد اون نمیگید رو اسامی منظور دارید؟
۲ سال پیشزهرا
0به عنوان مخاطب ازتون سوال پرسیدم!!!!! خاستم با طرز فکر شما آشناشم! چرا باید خجالت بکشم!!! ما آدم ها رسالتی تو جامعه داریم. بخصوص نویسنده ها و افرادی که مخاطب زیادی و دارن میتونن تاثیرات زیادی بزارن
۲ سال پیشسهیل
1ممنونم ❤️ 🔥
۲ سال پیشیه ادم
1این پارتم عالی
۲ سال پیشآمینا
0حالا اگه بفهمه خشی مرده چیکار میکنه🥲
۲ سال پیشیه ادم
0خشی که هنوز نمرده خاهر🤣 چرا نفوس بد میزنی عه
۲ سال پیشاسرا
1ممنون ⚘
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

زهرا
0حالا چرا اونی که اسمش معصومه هست باید مریض روحی باشه و بی احساس!!!! شما رو اسامی منظوری دارین؟!