پارت نود و نهم :

فریال دستش را به دور بازوی معین حلقه کرده و شانه به شانه‌ی او به دور دریاچه مصنوعی قدم می‌زد. هوا کاملا خنک بود و داشت به استقبال بهار می‌رفت. آدم‌ها توی دسته‌های چند نفره قدم می‌زدند و بعضی‌ها هم نشسته بودند و صدای خنده‌ها و صحبت‌هایشان توی فضای آنجا پیچیده بود.
معین دستانش را توی جیب‌های شلوار مشکی‌اش داشت و چشمانش را میان نورهای رنگی روی آب می‌چرخاند. دست فریال را هنوز دور

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطی

    0

    یاد فیلم خروس جنگی افتادم😂😂

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    🤭

    ۱ سال پیش
  • سهیل۲۸

    1

    واقعا خندم گرفت اونجایی که مظفریها میخواستن دست بزنن و امینی ها صلوات فرستادن😂😂

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    🤭🤭🤭

    ۱ سال پیش
  • Roghayyeh

    0

    پدر دختر بودن چه سخته 😪😢

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خییییییلی..... چه پدر یه دختر بودن چه مادر یه دختر بودن. همه‌اش نگرانی گیر گرگ نیفته🙈

    ۱ سال پیش
  • اسرا

    0

    خوب واینجاست که خرمعین الدوله ازپل گذشت 🙏

    ۲ سال پیش
  • هدی

    0

    یعنی از این به بعد حرف حرفه فرهاده😅

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    ظاهرا باید اینطوری باشه ولی تا ببینم چی پیش میاد😅

    ۲ سال پیش
  • مرجان

    0

    عطاااااا جووونم نبینم غمت رو مرررد بزرگگگ🥹🥲✨️❤️❤️❤️❤️

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    به به چه سریع بهمون رسیدی😍👏

    ۲ سال پیش
  • آمینا

    1

    آخیش بلاخره عقد کردن حالا دیگه با بعدش کار نداریم.عطا عزیزم نگران نباش.😍فرهاد چجوری هم پای داماد رو لگد کرد😅😅حالا فریال سکه ها رو گرفت سر عقد؟چه عطاییه داماد به این خوبی رو زورش کرد واسه طلاق و مهر

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    با بعدش کاری نداری؟ بعدش بیست تا پارت مونده که خیلی چیزا می‌تونه اتفاق بیفته😎 خییییلی چیزا

    ۲ سال پیش
  • آمینا

    0

    ای بابا.یعنی شعله عشق فروکش میکنه و دعوا شروع میشه نه فکر نکنم.احتمالا عطا عاشق دوماد میشه.فرهاد بچه دار میشه.

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    چه خوشبین🤔

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    کلی خوشحال شدم مصطفی نبود هوراااا💃😁😎وگرنه مجلس زهرمار همه میشد🤭😎😝با تشکر بای 🙈آفرین معین آشتی نکینیا داداشت اخلاق نداره خیلی رو مخ😁😉🙈

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    اینجا فقط معصومه داره غصه‌ی قهر این دوتا رو می‌خوره وگرنه حتی منم راضی‌ام😅

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    1

    بازم از این رمان های گوگولی بنویس خیلی قشنگن 😍میشه همینطور مثل فیلم ها ترکی آب بهش ببندی تمام نشه بدون مونالیزا چه بکنیم😥مهمیزها خیلی قشنگ و خفن ولی من از صحنه های گوگولی میخوام😥😥عزا گرفتم😥

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    بازم گوگولی خواهم نوشت😍یه چیزایی توی ذهنمه که باید بشینم درست حسابی بررسی کنم و کاراکترهای جدید بسازم😍امیدوارمازم گوگولی بشه🤲

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    واییییی از آگهی بازرگانی که گذاشته بودی کلی خندیدم🤣😁و چون اولی کیلپ دیدم بعد پارت رو خوندم قشنگ حس کردم عطا داره چی رو میبینه 💋عالی عالی دستت طلا محشره محشره ❤️💋

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    دقیقا همین‌طوره😍💚دلم می‌خواست اول کلیپ رو بذارم بعد پارت که یادم رفت به این نکته توجه کنم خوشحالم تو حسش کردی😍💚

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    1

    هوراااااا بالاخره بهم رسیدن ایول ایول 💃💃😍😍عالیییی عالیییی مرسیییی آزاده جونم گل کاشتی 💋❤️از اینجا به بعد محشر میشهههه😍بیا و برقص هو هو هو 😍😍به به چه پارتی بشه امشب 😍😍

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    از اینجا به بعد عجیییب می‌شه🤔

    ۲ سال پیش
  • ما

    1

    منم دلم واسه عطا سوخت😿😿

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    طفلی مظلوم شد خیلی🥺

    ۲ سال پیش
  • رویا (فن معین)

    2

    خدایااااا عطاااا چقد مظلوم و گوگولی و ناز ظاهر شددد

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    واقعا خیلی🥺

    ۲ سال پیش
  • نسترن

    2

    آخیییییییییییییشششش😍

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    😍😍😍

    ۲ سال پیش
  • ایلما

    2

    انقدر ک عطا سخت گیری کرد این دوتا گل نوشکفته بهم برسن🫠😍😂 میخوام بگم باور کردنی نیس یه خورده به هرحال مبارکشون باشه جشن عقدم قشنگ برگزار شد❤️معین واقعا یه جنتلمن والبته فریال خانوم و زیبا😁

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    ببین عطا چه کرده که حتی منم باورم نشد😅 حالا ۲۰ پارت از رمان مونده و خدا می‌دونه چه اتفاقاتی بیفته...☹️

    ۲ سال پیش
کپی شد!