پارت پنجاه و دوم :


- اره راست میگی شبیه بازاره این جا.

پس از این که همگی دور آتشی که بارمان روشن کرده بود جمع شدند، آتریسا نان و میوه‌هایی را که از کلبه‌ی بارمان برداشته بود بین همه تقسیم کرد.

پس از این که همگی کامل سیر شدند الینا با صدای بلند گفت:

- به نظرتون الان تو سارمید چه خبره؟ خانواده‌هامون چیکار میکنن؟ فکر کنم اون جا هم کم کم سرد شده باشه.

بارمان در حالی که آخرین Ù

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۰۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • معصومه

    0

    یاد فیلم هری پاتر افتادم

    ۶ ماه پیش
  • نگار بنی هاشمی | نویسنده رمان

    سپاس🙏

    ۵ ماه پیش
  • زهرا

    0

    عالی بود فقط زمان پارت بیشتر کنید ممنون میشم

    ۲ سال پیش
  • نگار بنی هاشمی | نویسنده رمان

    ممنون عزیزم 💖🙂

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر آبی

    0

    امیدوارم اون موجود برای رونیکا دردسر درست نکنه خیلی قشنگ بود

    ۲ سال پیش
  • نگار بنی هاشمی | نویسنده رمان

    اتفاقا قراره کلی بهشون کمک کنه😍

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️