پارت پنجاه و دوم :
- اره راست میگی شبیه بازاره این جا.
پس از این که همگی دور آتشی که بارمان روشن کرده بود جمع شدند، آتریسا نان و میوههایی را که از کلبهی بارمان برداشته بود بین همه تقسیم کرد.
پس از این که همگی کامل سیر شدند الینا با صدای بلند گفت:
- به نظرتون الان تو سارمید چه خبره؟ خانوادههامون چیکار میکنن؟ فکر کنم اون جا هم کم کم سرد شده باشه.
بارمان در حالی که آخرین
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

نگار بنی هاشمی | نویسنده رمان
سپاس🙏
۳ ماه پیشزهرا
0عالی بود فقط زمان پارت بیشتر کنید ممنون میشم
۲ سال پیش
نگار بنی هاشمی | نویسنده رمان
ممنون عزیزم 💖🙂
۲ سال پیشنیلوفر آبی
0امیدوارم اون موجود برای رونیکا دردسر درست نکنه خیلی قشنگ بود
۲ سال پیش
نگار بنی هاشمی | نویسنده رمان
اتفاقا قراره کلی بهشون کمک کنه😍
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

معصومه
0یاد فیلم هری پاتر افتادم