پارت صد و پنجاه و نهم :

آرنجش را روی میز گذاشت و دستش را لای موهایش فرو برد.پلک‌هایش را روی هم قرار داد و پا به دنیایِ فکر و خیال گذاشت.نیرو‌های پلیس، محدوده‌ای که سیاوش گفته بود را زیر نظر گرفته بودند.
پرس و جو محلی هم شروع کرده بودند.
بردیا چند ساعتی را در منطقهِ مشخص شده‌ سپری کرد و بعد به کلانتری برگشت.دلاوری هم چند نفر از افرادش را راهی آن منطقه کرده‌بود.به خاطر حضور پلیس، خودش نمی‌توانست به طور Ù

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۹۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • ترنم

    1

    فقط میتونم بگم واااای وااای واااای واااای

    ۸ ماه پیش
  • نفیسه

    0

    عالی بود ولی خیلی دردناک بود

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    نوش نگاهت عزیزدلم❤️ واقعا خیلی دردناکه🥲

    ۲ سال پیش
  • مریم

    1

    😂😂😂نمیدونم چیکار کنم از هیجان هم خندم گرفته هم گریه

    ۲ سال پیش
  • مهرا

    0

    من بیشتر گریم گرفت از ترس 🥺

    ۲ سال پیش
  • مریم

    0

    وای منمممممم😬😫

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    الهی🥲❤️

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    عزیزم🤣🤣

    ۲ سال پیش
  • خاتون

    0

    فقط میتونم بگم شتتتتتتت🤦😂

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    💔💔

    ۲ سال پیش
  • Sheyda

    0

    خداقوت نیلوفرجون🌹🌹 خیلی پارت پر استرسی بود من به شخصه اگه جای دلارا بودم رگ خودمو میزدم وگرنه تحمل این همه استرس و ندارم از هرچی اهیره متنفرم

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    مرسی عزیزدلم❤️❤️دور از جونت✨️ بله استرسش واقعا قابل توصیف نیست اما وقتی امیدی برای نجات داره، پایان دادن به زندگی کار اسونی براش نخواهد بود💔💔

    ۲ سال پیش
  • آوا

    0

    وای وا نه واییییی نیلوفر جونم تروخدا نجاتش بده این کم بدبختی نکشیده تو زندگیش وایییی یاعلی بسم الله ای تف بهه مرتیکه وسواسی سوسول بی شعور وای چرا انقدر بی شورهههه واقعا کلمه ای برازنده اش پیدا نمیکنم

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    آره طفلی خیلی اذیت شده🥲💔

    ۲ سال پیش
  • منیره

    2

    وای تروخدا زودتر ادامشو بزار من منتظرم بردیا فقط دروبشکنه بیاد تو فقط اینجوری آروم میشم 🥺🥺😢

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام عزیزم😍 انءشاءالله فردا ادامه‌اش قرار داده میشه❤️✨️

    ۲ سال پیش
  • مونا

    0

    وای نیلو جون بی صبرانه منتظره پارت بعدی ام،چه استرسی داشت....

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    قربونت برم❤️✨️

    ۲ سال پیش
  • ثریا

    1

    این قدر از دست آهیر عصبانی ام نظر قبلی مو اشتباه نوشته بودم اولش منظورم مهراب بود که سربازه رو سربه نیست میکنه

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    متوجه شدم عزیزم❤️❤️

    ۲ سال پیش
  • ثریا

    2

    آهیر سربازه رو سر به نیست میکنه تا مدرکی نباشه آهیر 🤬 دلارا 🥺💔 بردیا🤕😕 توروخدا زودی پارت بعدی رو بزار من چیکار کنم تا سه شنبه اخه🤧

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    بله بالاخره هویت مهراب برای بردیا افشاء شد😁 باید دید چه اتفاقاتی رخ میده...🥲❤️

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی

    1

    پارت پر از استرسی بود.طفلی دلارا💔💔💔💔ترسش کاملا قابل احساس بود اونقدر که حس کردم واقعا قلبم نمی زنه از ترس💔 آفرین نیلوفر قشنگم👏

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ممنونم آزاده جااانم❤️🥰 حق دلارا و حق هیچ دختری همچین چیزی نیست...💔💔

    ۲ سال پیش
  • مهسا

    1

    واااای از هیجان این پارت نفسم بند اومد ب طوری ک نفس کشیدن یادم رفت 🥵❤️خداااااایا چی میشه اگ بردیا بیاااااا

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    منم موقع نوشتنش دچار تپش قلب شدم🥺😂 کاش بردیا سر می‌رسید💔💔

    ۲ سال پیش
  • Fati

    0

    چی میشه اگه بردیا سر برسه

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    کاش سر میرسید💔

    ۲ سال پیش
  • Fati

    1

    نباید ب دلارا *** بشه..!

    ۲ سال پیش
  • متین

    0

    چرا خب مگه مشکلی داره اهیر یکم حال کنه 😂 بعد از این صحبتم توسط دل ارا فن ها کشته میشم😂

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    موافقم باهات💔🥺

    ۲ سال پیش
  • حنا

    1

    من جای دلارا بودم یا رگ خودم میزدم یا رگ گردن آهیر بردیا پس کی میاد نجاتش بده 😥💔

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    دور از جونت عزیزم❤️ امیدوارم زودی بردیا بیاد🥲 البته بردیا اگه بفهمه که دیگه نابود میشه🥺💔

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️