راز شبانه به قلم ساناز لرکی
پارت چهل :
ریحان با نگرانی از خواب پرید.
خیس عرق شده بود. شبانه را در خواب دیده بود در هیاهوی سایههای سیاه...خودش را در آغوش گرفت و نفس عمیقی کشید. خیس عرق شده بود. یک عرق سرد که برایش به شدت آزار دهنده بود.
از جا بلند شد و با رخوت لباسهایش را عوض کرد. کمی عطر زد تا بوی نامطبوعی که بینیاش را آزار میداد بهتر شود و عطای برگشت به تخت و دوباره خوابیدن را به لقایش بخشید و از اتاق بیرون زد.
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
اتنا
5این ریحانم که محرم نا محرم حالیش نیست 🗿
۱ سال پیشNajva
7کم مونده اونجا شبانه رو لولیتا کنن اینا اینجا دارن پای درست میکنن.
۱ سال پیشپرنیا
5الحق تو دغل بازی پسر ابرام آتیشی تویی بیشعورررر
۲ سال پیشالهام
0عالی
۲ سال پیشالهام
0بسیار عالی
۲ سال پیشستاره صدر
5معلومه ژن ابراهیم آتشی بحق رسیده به آراز
۲ سال پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
دقیقا
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Nina
0یزدان جان اگه مزاحم ارتباط چشمیتون نمیشم باید بگم، برو به داد شبانه برس مرتیکهههه!!!!