پیانولا به قلم مرجان فریدی
پارت هفتاد و سوم :
***
با دقت به اطراف نگاهی انداختم
تنها موجودی که به چشمم خورد، پرندهای بود که به آرامی روی آسفالت تازه خیس خورده از باران کمی پیش،خرامان خرامان راه می رفت.
نفس راحتی کشیدم و با استرس، کلید انداخته و درب آهنی را گشودم
اثر گرگ و میش دقایقی پیش هنوز هم تا حدی به چشم می خورد.
هنوز خورشید آن طور که باید طلوع نکرده بود
به آرامی در را بستم و نگاهم را به حوض دوختم
آب
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۶۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
الی
7وای😂😂😂واقعا چیه این رمانای آبکی. ممنونم داریوش که به تصویر کشیدیش🤣🤣
۸ ماه پیشMaedeh_pcy
7واییی چرا من باید ساعت ۴ صبح این پارت رو بخونم؟؟؟🤣🤣🤣 پتو رو گذاشتم تو دهنم که صدا ندم از خندهههه🤣🤣🤣🤣
۱ سال پیشپرنسس
13عاشق داریوشم
۱ سال پیشنرجس
25فک کنم برا اولین بار معنی با عصبانیت غرش کردو به لطف خانوم مرجان فهمیدم🤣🤣🤣🤣 وای جرررر🤣🤣🤣
۱ سال پیشزرا
34شیپ داریوش و راحیل تا ابد>
۱ سال پیشمری
22همگی ی داریوش تو زندگیمون نیاز داریم پروردگارااااااا...
۱ سال پیشDonya
23یدونه داریوش بهم بدین من برم دیگه اذیتتون نمیکنم قول میدم😂
۱ سال پیشچی بگم
34ینی میگید فقط منم که از وقتی داریوش و راحیل همو دیدن دارم باهم شیپشون میکنم ؟ بچه هام خیلی بهم میاننننننن
۲ سال پیشسارا
2عالیییی خیلی قشنگ شده فقط تموم نشههه♥️🌷
۲ سال پیشسارا
2بسیار زیبا مچکرممممم خدا قوت ♥️♥️♥️♥️
۲ سال پیشنارسیس
0lt was very funny
۲ سال پیششبنم
2عالی خسته نباشید
۲ سال پیشYildiz
9خدایش این داریوش کمی هم که شده بعد اون همه غم رمان میتونه به لب هامون خنده بیاره🫶🏻💖:)))
۲ سال پیشayla
13یعنی عاشق داریوش😂😂
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

بنفش علی
4راحیل✅️راپونزل ❌️ (این پسر را همچون جا سوئیچی با خود همه جا میبرد زندکی را قابل تحمل تر میکرد ✅️🥲)حققق،فقط غرش تو عصبانیت توی بقیه رمانا، راست میگه منم همیشه میگفتم غرش چجوری میکنه خب بگو داد میزنه وا😂