پارت شصت و هفتم :

در همین حین بود که صدای باز شدن در اومد و شایان درحالی که مثل همیشه کت و شلوار مشکی پوشیده بود با اخم نگاهی به اطراف انداخت و گفت :
- بقیه کجان؟
صورتمو نزدیک در بردم و جوری که حامی و فلورا بفهمن داد زدم :
- بقیه همه تو اتاقشون سرشون گرمه، هیچکس نیست.
بهش عجیب نگاه کرد و گفت :
- خوب حالا نزدیکتم لازم نیست انقدر داد بزنی.
با انگشت وسطم پیشونیمو خاروندم و منظورمو که فهمیدم چ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۵۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • ارغوان

    0

    عالی عالی هانیاجونم مثل همیشه گل کاشتی

    ۲ سال پیش
  • مریم گلی

    0

    دستش اونجوری در رفته ،تازه سر گیجه هم داره ولی عین خیالش نیست ،ممنونم نویسنده جان

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    عالی بود مرسی حانیا جونم💋❤️

    ۲ سال پیش
  • آمینا

    0

    این دختر چه چغریه دستش در رفته ریلکس واسه خودش 😅

    ۲ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.