پارت شصت و ششم :

اخماش تو هم رفت و بدون اینکه جوابمو بده گوشیش رو از توی جیبش بیرون اورد و شماره کسی رو گرفت و جلوی گوشش گذاشت. و به زبون انگلیسی مشخصات مرد رو داد و گفت فورا پیداش کنن.
- توی گوشیت فایل یا اطلاعات مهمی داشتی؟
همونطور که رنگم پریده بود و به سنگ فرش خیابون زل زده بودم توی ذهنم احتمالاتو در نظر گرفتم.
- ماتیلدا؟
جوابی بهش ندادم و زیر لب با خودم حرف زدم.
جلو اومد و شونه هامو گر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • Zarnaz

    0

    عالی بود مرسی حانیا جونم ❤️💋

    ۲ سال پیش
  • Phati

    0

    چی میشه دوتا پارت بزاری 🥲

    ۲ سال پیش
  • مریم گلی

    1

    همه جا ماتیلدا شیطنت خودشو داره ،انگار غم بیشتر از چند دقیقه روش اثر نداره ممنونم نویسنده جان ♥️

    ۲ سال پیش
  • آمینا

    0

    مزاحم خلوتشون شدی🤣🤣

    ۲ سال پیش
کپی شد!