عشق باشکوه به قلم راضیه نعمتی
پارت نود و سوم :
دایی حسام لبخند تمسخرآلودی بر لب نشاند و لحظهای بعد با لحنی کوبنده جواب داد:
ـ خیر حامد خان! اجازه نمیدم. من اینجا اومدم تا تکلیف دختر خواهرم رو با شما روشن کنم. شما دو راه بیشتر نداری. یا همینجا میمونی با سلام و صلوات با مهسا زندگی میکنی یا طلاقش میدی تنها میری ترکیه!
لحظهای سکوت وحشتناکی فضا را پر کرد. طلاق کلمهی سنگینی بود که خانه را به شدت تکان د
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۳۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

راضیه نعمتی | نویسنده رمان
چقدر خوب شخصیت حسام رو شناختی. البته حسام همیشه بابت سپردن سرپرستی مهسا به سیمین ناراحت بود و عذاب وجدان داشت اما بعدها فهمید چقدر این کار به نفع همه بوده.
۲ سال پیشقلی پور آ
1دستت درد نکنه خیلی ممنون عالی بود عزیزم موفق باشید
۲ سال پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم. سلامت و سربلند باشید 🙏♥️
۲ سال پیشاسرا
1ازپارت۸۰به بعدهیجان رمان زیادشدالان هم عجب کاری میکن هر۲🙏💞
۲ سال پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
❤🧡💜
۲ سال پیشZarnaz
1یعنی میشه تا پارت بعدی یکیشون بالاخره کوتاه بیاد😥عالی بود مرسی راضیه جونم ❤️💋
۲ سال پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
پارت بعدی سرنوشت سازه 😍 ممنونم از نظرت عزیزم ♥️💋
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

م
0اوایل گفتم حسام چه دایی بی احساسی بوده مهسارو داده یکی دیگه اما یه پدر قاطع،مهربان ،دلسوز وعاقل بود بااون کارش خودش،مهسا وسیمین خوشبخت وآرام زندگی کردن