پارت پنجاه :
هیچ کس متوجه منظور او نشد، در نتیجه بارمان مجبور شد دوباره با جزئیات بیشتری توضیح دهد.
- شما از دو تا سرزمین متفاوت رد شدید و این جایی که من سالها زندگی کردم سومین سرزمینه که هیچ راه از بیرون وجود نداشت که شما بتونید واردش بشید.
ابروهای رونیکا بالا پرید و با حیرت گفت:
- آره درسته ما وقتی به مرز رسیدیم با یه دیوار خیلی بلند مواجه شدیم که هیچ راهی برای رد شدن ازش وجوØ
لطفا صبر کنید...
