مونالیزا به قلم آزاده دریکوندی
پارت نود و هفتم :
به همراه سهیل توی مطب نشسته بودند. آمده بود که دکتر بینیاش را معاینه کند و حالا دست به سینه پای چپش را به نشانهی انتظار روی سرامیک سفید ضرب گرفته بود. انتظار چیزی بود که هرگز مرتضی نمیتوانست با آن کنار بیاید و واقعا حوصلهاش را سر میبُرد. بدتر اینکه همیشه احساس میکرد برای دیگر مراجعه کنندگان وقت بیشتری گذاشته میشود!
کلینیک زیبایی بزرگی بود و آدمها دورتا دور سالن روی مبل
مطالعهی این پارت حدودا ۲۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۱۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
فاطمه ❤️
1آخه چرا مرتضی باید از همه اتو داشته باشه 😁 با اینکه همه رو حرص میده دوسش دارم 💜💜به دلم میشینه
۱ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
تمام کاراکترا رو حرص میده لامصب. اصلا رسالتش همینه
۱ سال پیشمینو
0مرده شور مرتضی بی لیاقت رو ببرن😬🤝🏻
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
😂😂😂
۲ سال پیشهدی
0وای مرتضی چیکار کردی🫢
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
مرتضی همچنقدر که نمکه همونقدر هم گند میزنه
۲ سال پیشایلما
2وای مرتضی دهنت سرویس 🤣🤣ایناروس و فتح مصر عجب تیکه های میندازه از همشونم اتو داره تحت هرشرایطی کم نمیاره
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
خیلی هم خودشو قبول داره😅
۲ سال پیشZarnaz
0راستی اسمشم یادم رفت بگم اسم دارو(مهجزگره مرتضی) ترکیبات نداره چون یاد میگیرین و رو دستش پا میشین فقط مخصوص خود مرتضی 🤣😝😉🤭😎
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
شرکت داروسازی مرتضی رفیعی😅
۲ سال پیشZarnaz
0فکر کنین تو پارت بعد عطا داخل هتل به مرتضی بگه یکی از اون چایی های نابت که تلخ هم هست برام میاری 🤣😝فقط تو بلدی دستورشو به زنم سحر بده برام بزن عالیه چایت مهجزگره باید به عنوان دارو فروخته بشه🤣🤣
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
باید بشینیم دعا کنیم عطا نفهمه جریان چایی چی بوده وگرنه به ضرر فرهاد میشه🙈
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
چوب همه چیز رو فرهاد میخوره همیشه
۲ سال پیشZarnaz
0عاشقشم😍میشه رمان بعدیت هرطوری با مرتضی مچ بشی یه دختر بهش بدی این همه حرص نخوره که همه رو دماغش عاشق شدن😝😁😎یه دختر خل مثل خودش بهش بده🤭😍🙈خسته نباشی آزاده جونم مرسی 💋❤️
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
جونم مگه نمیدونی یه عقاب همیشه تنهاست؟😂 بعد اینکه به قول فرهاد همهی گزینههاش کنسل میشن بنده خدا
۲ سال پیشZarnaz
0عالی عالی مرسی آزاده جونم 😍😍گل کاشتی 💋وایییی یه عالمه خندیدم واقعا داخل هر پارتی مرتضی باشه انگار فیلم طنز داری میبینی یه عالمه میخندی تازه از فیلم طنزم خنده دار تری مرتضی 🤣❤️💋
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
مرتضی بی رقیبه😂
۲ سال پیشما
0عالی🤣😂
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
😅💚
۲ سال پیشاسرا
1تودماغ فرهادگرده توچای پدرشیره ببین این برای رضامعین چی میذاره😁😁😁🙏💞
۲ سال پیشترانه
1وای فتح مصر عالی بود😂😂چطوری اینا به ذهنت میرسه آخه موری جذاب😂یعنی فقط آزاده میتونه این همه کاراکتر برای یه رمان بسازه که باهم فرق داشته باشن و توی یه صحنه همه رو میزاره کنار هم به همه نقش میده👏👏
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
😍😍😍😍خیلی ممنونم ازت عزیزم خوشحالم دوسشون داری 😎
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
همه رو داره با خودش میکشه پایین😂
۲ سال پیشآمینا
0بیچاره ستاره چه حسابی برد.من فکر نکنم سهیل اینقدر حساس باشه که ستاره میترسه🤣
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
منم نمیدونم شناخت ندارم زیاد😅
۲ سال پیشپرنیا
0خدالعنتت کنه مرتضی هم آدمو حرص میدی هم انقدبانمکی آدم نمیدوته چیکار کنه،من موندم چرا اینا ک دارن باهاش بحث میکنن ازحرفاش خندشون نمیگیره😂😂😂 همه روی خرابه های دماغ تو عاشق شدن خدایی
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
فقط نکتهای که گفتی😂اونا از دستش فقط حرص میخورن🤣
۲ سال پیشمریم گلی
1آخه این چه کاری بود تو کردی اونم با عطا ،بیچاره گلشن تا کی باید از دست شیرین عقل بودن مرتضی بکشه ،توی این رمان فقط سهیل عاشق نشده بود که اونم دست به کار شد ممنونم
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
گلشن واقعا از دست مرتضی خیلی عذاب میکشه💔
۲ سال پیشمنیر
1وای وای از دست این مرتضی 🤣🤣
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
😂😂😂
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

پریییی
0نمیدونم چرا گلشن جدیدا خودشو دسته بالا میگیره اصلا ازش خوشم نمیاد حس خوبی نمیگیرم ازش فکر کنم فقط منم که این نظرو دارم😂🥴ببخشید نویسنده ی عزیز