پارت شصت و سوم :

همه ی چراغ های شهر روشن بود اما انگار همه ی آدم ها توی خونه هایشان مرده بودند.
می خواست جیغ بزند اما صدایش در نمی آمد و قفسه ی سینه‌اش از این فشار در حال متلاشی شدن بود.
می دوید فرار می کرد اما هر جا و توی هر خیابونی وارد می شد انتهای آن کوچه به همان مرد ترسناک منتهی می شد.
نفس زنان به اطراف نگاه کرد. خیابون ها دیگر مثل خیابون نبودن انگار دورهم جمع شدن و مثل یک مارپیچ اطرافش را گØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • سایا

    0

    نویسنده من فکر کنم متوجه شدم چرا یه سری چیزا تغییر می کنه فکر کنم از اول تمام داستان و تمام جزییات برات توی ذهنت تثبیت نشده بوده و موقع نوشتن یه سری جزییات رو در روند داستان تغییر دادی که باعث شده با چیزایی که نوشته بودی یه نمه متفاوت بزنه

    ۹ ماه پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    این توی نوشتن یک رمان کاملا طبیعیه من بارها هم گفتم رمان ویرایش نشدست نسخه ویرایش نشده پر از این سوتی ها و ناپختگی هاست.

    ۹ ماه پیش
  • سایا

    0

    عه من اولین بار بود که قلمت رو خوندم تا به نشده بود نمی دونستم🙂

    ۹ ماه پیش
  • ....

    1

    بنظرم بهتره اسم این رمان رو گذاشت بازی تاج و تخت😄

    ۲ سال پیش
  • Alieh

    0

    سلام ویییی یعنی چی میشه یعد چند روز اومدم دیدم کامنت بزارم یه وقت نزاری بری دلم تنگ میشه 🤤❤️🫶

    ۲ سال پیش
  • الیسا

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
  • همون شماره شیش سابق

    3

    واکنش هانتر به گریه انداختن فرید:گریه میکنی؟ گریه کن بی تربیت

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    😂😂

    ۲ سال پیش
  • هستی

    0

    این که خیلی عالیه"

    ۲ سال پیش
  • helia

    2

    خیلی دلم میخواد این فرید بمیره رومخ اشغال

    ۲ سال پیش
  • Aa

    0

    ممنون عالی بود🌸💮🌸

    ۲ سال پیش
  • مهناجون

    2

    صحنه های عاشقانه بیشتر بشه😍😈

    ۲ سال پیش
  • هستی

    0

    وای اگه الیسا بمیره دیگه داستانی باقی نمیمونه!!🥺🥺🥺

    ۲ سال پیش
  • مونا

    5

    پس نمیمیره 😈 من تا بچم هانتر رو زن ندم بیخیال نمیشم حدیث از اون آدمایی هست که میخواد کلی جوون و بهَم برسونه 😂 رابط بین عروس و داماد عزیزان نگران تالار هم نباشن تیمارستان و واسشون آماده میکنم 😘

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    بهترین لوکیشن و مکان ممکن😂🙏🏻

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    عالی بود مرسی حدیث جونم 💋❤️

    ۲ سال پیش
  • رونیا

    0

    یه سوال که ذهنم رو درگیر کرده اینا کی عاشق میشن مگه نباید آرن یه کچول موچولو به الیسا حس داشته باشه مثلا کی عاشق میشن

    ۲ سال پیش
  • هستی

    0

    چه خوبه که پایانش شیرینه اگه پایان رمانی که میخونم تلخ باشه شب و روز برام نمیمکنه🥺🤒

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    من با رمانام زندگی میکنم نمیذارم هیچکدومشون تلخ بمونن، پیچ و خم دارن بالا پایینی و کلی دردسر و تلخی اما پایانشون همیشه شیرین رقم میخوره:)))

    ۲ سال پیش
  • آیلین

    1

    هیجانی ، گیج کننده و جذاببببب مخلوطی از همه اینا بود 👍👌 مرسی عزیزم 🤩😘💗

    ۲ سال پیش
  • فاطمه

    1

    بهترین رمان ترسناک هیجانی بسیار مشتاق بازی بعدی هانتر یا بهتر بگم خون آشام هستم البته عرسک زنده بمونه ⚰😈

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    🥰♥️بهترین تویی

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️