پارت شصت و دوم :

پشت میز نشست و با انگشت های سریعش وسایل را به دست گرفت و پارچه ی ساده و زشت را مثل یک عروسک واقعی در آورد.
سوزن را تند تند از توی گردن عروسک رد کرد و سفتش کرد. انگشت هایش را دور نخ پیچاند و جوری محکم کشید که بند نخ از هم پاشید و سوزن جدا شد.
نخ را ما بین لب های خیسش تر کرد و از سوزن رد کرد و چشم های دکمه ای عروسک را به صورتش دوخت.
یکهو که سوزن را از سوراخ های دکمه رد کرد توی نوک گوشت ا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Sarina

    2

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • بهار

    2

    مقصر آلیسا هم است که فرار کرد و دختره رو به پارتی برد و بعد که یک بار نرو یا نهال رو صدا زد دوباره نرفت دنبالش نهال هم مقصر بود چون گول مرده رو خورد و باز هم مصرف کرد خام مرده شد یا توی تله افتاد و به کسی نگفت مقصر اصلی آلیسا است هانتر هم داره انتقام خواهرش که خیلی برای مهم بود رو میگیره

    ۲ سال پیش
  • ای لاو هانتر

    1

    وای خدایا سکتههههه چرا همه میگن الیسا گناهی نکرده؟؟ چرا هر نظریو میخوندو درباره بی گناهیه الیساست؟ پس یعنی هانتر مرض داره اینجور میکنه؟ پینینزنیکنزنیمکسمزنقتصتنزنلحق

    ۲ سال پیش
  • شیما

    1

    نویسنده ی بی نظیری هستید.♥️♥️

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    🥺♥️عزیزدلم

    ۲ سال پیش
  • R

    3

    دوست دارم اخرش بچه ی الیسا و آرن روی عروسکای نور اسم بزارن🙂

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    🥺♥️

    ۲ سال پیش
  • ر

    0

    سلام حدیث جون مثل همیشه عالی. من فک میکنم مقصر بیشتر همون مردیه ک مواد رو ب نور داده الیسا گناهش زیاد بزرگ نیست فقط اینه ک نور رو تو اون شرایط رها کرد دوستاش نمیدونم چه گناهی داره

    ۲ سال پیش
  • maedeh

    0

    خیلی داره خوب میشه ممنون از نویسنده

    ۲ سال پیش
  • هستی

    0

    عالی مثل همیشه👌🏻🤩 قلمت خیلی خوبه طوری کع حس میکنم همونجام از نزدیک میبینم😉😻🤐 وای الیسا چش شده؟؟؟!😱

    ۲ سال پیش
  • yasna

    0

    عالیییییییییییی بوددددد 🤩🤩🤩

    ۲ سال پیش
  • H

    3

    وای اون مرتیکه که به نهال گل داد رو می خوام آتیش بزنم مرتیکه میدونست داره چیکار می کنه مخصوصا این کار رو کرد تا هروی به نهال گفت نهال بدون چون و چرا بگه چشم

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    😂♥️

    ۲ سال پیش
  • الیسای هانتر

    0

    عالیه حدیث عزیزم ❤😻

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    ♥️🫰🏻

    ۲ سال پیش
  • مهسا

    0

    ممنون حدیث جون پارت بشدت هیجانی بود

    ۲ سال پیش
  • آیلین

    0

    بیچاره آرن تنها مونده من نمیفهمم مردن نور چه ربطی به الیسا و دوستاش داره ؟! 🤔🤨🧐 پارت خیلی خوب و طولانی بود خسته نباشی 🤩😘👏🏻❤💝

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    ♥️🫰🏻🥰

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    1

    عالی بود مرسی حدیث جونم ❤️💋

    ۲ سال پیش
  • ریحون

    0

    وویی

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️