پارت هشتاد و نهم :

دایی با لحنی جدی رو به دایی مسعود ادامه داد:
ـ این مسئله شوخی‌‌بردار نیست. صحبت یه عمر زندگی تو یه کشور دیگه‌‌ست. یا حامد باید اینجا بمونه یا مهسا باهاش بره. اگه به توافق نرسن...
کلمه‌‌ی طلاق در ذهن تک تکمان به چرخش درآمد! با ناراحتی با خودم فکر کردم: «یعنی حامد انقدر بی‌‌وجدانه که به خاطر این موضوع طلاقم بده؟...» با صدای زهره به خود آمدیم که با مهربانی از ما می‌‌خواست میوه و شیر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • Zarnaz

    1

    عالی بود مرسی راضیه جونم ❤️❤️💋💋کاشکی ایران بمونه حامد یا حداقل مهسا باهاش بره😥

    ۲ سال پیش
  • راضیه نعمتی | نویسنده رمان

    ممنونم زرنازم ♥️🧡 حامد پدرشو از دست داده و تو شرایط خوبی نیست. مهسائم از حرفش کوتاه نمی‌آد. حالا باید دید آخرش کدومشون برنده می‌شه 😍💋

    ۲ سال پیش
کپی شد!