پارت سی و چهارم :


سر تکان دادم و چای جلویم را هم زدم.
-ببخشید ولی فکر کردن به دیروز خجالت زدم میکنه.
انگار متوجه حساسیتم شده بود. لقمه‌ی نان پنیری بقچه شده مقابلم گرفت و با ریز کردن چشم‌هایش گفت:
-خب بگو ببینم سمأء دیروز چکار کرد. میشه راهی خونه بختش کرد یا نه.
لقمه را گرفتم و

پارتگذاری رمان به اتمام رسیده و برای چاپ ارسال شده. به همین علت دیگر امکان مطالعه رمان را ندارید.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا

    1

    پارتگذاریهات،🤔 خیلی با نظم ودقیقه خیلیم قلمت خوبه داستان هر پارتش ادم به وجد میاره ولی ای کاش روزای پارتگذاریتو بیشتر کنی چون رمانتدخیلی خواستنیه واخر هفته ها فقط حقش نیست به نظرم...🤔

    ۲ سال پیش
  • مریم گلی

    2

    خنده شون چه بد موقع بود ،الان سهراب فکر میکنه به تمسخر گرفتمش ،،ممنونم نویسنده جان ،به امید روزی که تعداد روزهای پارت ها بیشتر بشه ،چون قلمتونو خیلی دوست دارم ،پایدار باشی عزیزم

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    0

    سبحان بیچاره ذوقش کورکردن البتهرمعلومه خودش هم راضی نبودکه زودپنچرشد🙏😘💞

    ۲ سال پیش
  • تنهای

    2

    عالییییی دستت درد نکنه

    ۲ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.