پارت سی و سوم :


از تنهایی و تاریکی پیش رویم ترسی نداشتم.خودم بودم و خودم. این گذشته‌ی نامعلومم بود که مرا می‌ترساند. با چشم‌‌های خیره شده به گلدانی که رنگش خوب معلوم نبود به افکارم بها دادم. خودم را در همان گل‌فروشی تصور کردم. برای چه از او گل می‌خواستم! هنوز اولین فکرم به دومی نرسیده بود که صدای قدم زدن‌هایی را تا خودم شنیدم. سیخ نشستم. سهراب هم مثل گلدان رنگش خوب نبود. اینبار کیف از دستش نیفتاد

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۳۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Aa

    0

    🦶👏🦋

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    5

    سلام خیلی خوبه رمانتت😍⚘توروخدا یکشنبه وسشنبه هاپارت بزار روزای فرد تکمیل بشه اینجوری خیلی طولانی میشه من خودم و یادم میره مجبورم پارت قبلیو بخونم یادم بیادچی به کجا بوده بعد پارت ج بخونم کیاموافقن👍

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    4

    اول عرشیاپیداکن بعدعاشق سهراب شو🙏💋⚘

    ۲ سال پیش
کپی شد!