پارت صد و چهارم :

***
«آری تویی، تصویر مردی که عوض شد.»
نبودش رِخوَت به جانم تزریق کرده بود؛ همانند معتادی که تشنۀ مخدّر بود.
نگاهم خیرۀ صفحات کاغذِ کاهی بود و نوشته‌های ریزِ حک شده بر آن؛ ذهنم اما کنار اشکان گَز می‌کرد خیابان‌های داغ دبی را.
زیر آسمان داغ ابوظبی کنار شحوح قدم می‌زد برای حلّ پرونده‌ای که به‌خاطرش احضار شده بود؛ در شرکت مقتدرانه گام بر می‌داشت یا شاید هم هنوز در فرودگاه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۲۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • شیدا

    0

    اوه باید خودشو پهرفی کنه و اگرنه تا اخر عمر کابوساش همراهشه...

    ۲ سال پیش
  • حنانه بامیری | نویسنده رمان

    بله

    ۲ سال پیش
کپی شد!