عشق باشکوه به قلم راضیه نعمتی
پارت هشتاد و یک :
کاظم خان داشت سفارشاتی به حسین میکرد که ما رسیدیم. با دیدنمان اخم کرد و پرسید:
ـ شما دو تا معلوم هست کجایید؟
حامد دست در جیب جلوتر آمد و با لحنی عادی جواب داد:
ـ با مهسا یه چرخی همین اطراف زدیم.
کاظم خان گفت:
ـ من هفتهی دیگه برمیگردم ترکیه.
یکصدا پرسیدیم:
ـ انقدر زود؟!!
کاظم خان که خودش هم میل به رفتن نداشت با نارضایتی گفت:
ـ کار پیش اومده وگرنه بیش
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۴۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

راضیه نعمتی | نویسنده رمان
واقعا حیف 👌❤️
۵ ماه پیشاسرا
1یه سوال این کاظم خاااان ازیکی پول نگرفته راضیه خانم ازشما پول نگرفته🤔وزهره چقدربدطینت دست ازسراین دختربرنمی داره
۲ سال پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
کاظم خان از همه پول قرض گرفته حتی از فیروز خان بیچاره! زهره هم که قصد نداره مهسا رو به حال خودش بذاره البته دعوای زهره علت دیگه ای هم داشت. تو پارتای بعد مشخص میشه 😍♥️
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

شادان
0واقعاااا حیف زن به اون خوبی ...که نصیب کاظم خان شد