مونالیزا به قلم آزاده دریکوندی
پارت نود و سوم :
مزون بالاخره سر و سامان گرفته بود. هر چیزی سر جای خودش قرار گرفت و یک سری وسایل نو نوار هم اضافه شده بود. دو برابر مزون قبلی بود و فریال احساس میکرد حالا میتواند خوب نفس بکشد! هر چند دلش برای محل کار قبلیاش تنگ میشد... برای اولین بار همه چیز را از همان جا شروع کرده بود، حتی قرارهایش با معین! گاهی آنقدر دلش تنگ میشد که پشیمان میشد؛ اما وقتی به فضای دلبازِ مزون جدیدش نگاه میکرد به ت
مطالعهی این پارت کمتر از ۲۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۷۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💚💚💚
۲ سال پیشRoghayyeh
0حتما میگه اگه دخترمو ناراحت کنه من اجازه کشتن شو دارم
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
عطا یه دونه باشه😌
۲ سال پیشمینو
0وای منم ترس برم داشت 😂🤝🏻
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
😆
۲ سال پیشمیترا
0وای تا عطا گفت شرط نفسم بند اومد
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
عطا به شدت دارای کاریزما میباشد🤭
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
عطا به شدت دارای کاریزما میباشد🤭
۲ سال پیشایلما
01حق طلاق با فریال🫢🙀☹️۲نه عزیز همه چی عالی بود مثل همیشه 😍😘۳ماکه پیش نیومده برامون🤨۴انقدر ک عطا سخت گیری کرد عجیب نبود نیومدن معین🙂
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
۱ یعنی چی عزیزم؟؟؟ یعنی چی؟؟؟ 😩😩
۲ سال پیشایلما
0هوووف حالا شرطش چیه عطا میخواستم شیرینی بخوریم 😋ولی رفتار عطا خیلی محترمانه بود دمشگرم😍😁
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
عزیزم عطامون جنتلمنه😂
۲ سال پیشZarnaz
03️⃣ 2-سوالی ندارم همش حل شده 😍فقط دوست دارم کارکتر مامان منیره و فریال باهم ببینم که براش فال بگیره مثل وقتی که برای فرهادگرفت 😍🙈لطفا 3-اگه باهم آشنا نباش خوبه وگرنه نه🙈4-پیش میاد مثل الان 😁🙈
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
اتفاقا مامان منیر و فالش رو در پارتهای آینده داریم😍😍
۲ سال پیشZarnaz
0به به آقای معین از اولین مرحله هفت خان رستم رد شدی بهت تبریک میگم البته اگه شرط قبول کنی😉😁3️⃣ 1-نمیدونم والا ولی میدونم هرچی خیلی سخته🙈خداکنه راحت باشه😁🙈
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
واقعا هم تبریک داره😅 تبریک میگیم آقای امینی😅😅
۲ سال پیشZarnaz
0تو نباید افسردگی بگیری تو همیشه شخصیت هارو زنده داخل ذهنت داری ما باید افسردگی بگیریم البته ماهم نمیگیریم چون رمان تو برامون میمونه هرموقع دلمون تنگ شد میام میخونیمش🙈😍💋
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
قربونت عزیزم 😍💚
۲ سال پیشZarnaz
0واییییی چرا الان باید تمام بشه آزاده جونم حداقل میگفتی شرط چیه یه چند خط دیگه اضافه میکردی😥1️⃣ افسرده نشو انرژی داشت باش😁
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
چرا الان باید تموم بشه؟؟؟ عزیزم باید توی خماری بمونی😂😂
۲ سال پیششاپرک
0این عطا تا مارو دق نده دست بردار نیست😂😂😂
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
اصلا عطا اینجوریه که پررو قرنیه مشکی قلدر چارشونه کشتی😂
۲ سال پیشمنیر
0وای یعنی چه شرطی میزاره؟؟؟ 🤔
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
شرطهای خیلی سخت😅
۲ سال پیشما
0واقعن ضیغه محرمیت مظخرفه
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
آره دقیقا😩👌🏻 چرت و پرت خالصه
۲ سال پیشنسترن
0وای خدایا من تا پارت بعدی از فضولیه شرط عطا میمیرم.۴برام عجیب نبود که معین نباشه همسر منم تو خواستگار نبود بعدا هم هی سرش غر میزدم نیومدی تازه برام گلم نیاوردی،😔🙃
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
خوشحال میشم وقتی میفهمم خوب جایی تموم کردم😂نوع خواستگاری همهی داغ ها رو تازه کرد انگار😅منم اوایل خیلی ناراحت بودم بابت این قضیه☹️
۲ سال پیشم
0۲،نه۳،مخالفم *** برای خیلی مذهبیاست که ازدواج سنتی باشه این دوره همینطوری راحت هستن دیگه بیشترش براشون خوب نیست ۴،برای اینا بد نشد چون حرفی دیگه نمونده نزده باشن
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
عطا هم به خاطر همین دوست نداشت باشن چون به نظر اونم دیگه حرفی بینشون نمونده😅
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

فاطمه ❤️
0هیجان دارم زودی برم قسمت بعدی 🌟👏💜