پارت شانزده

زمان ارسال : ۵۵ روز پیش

در با صدای بلندی بسته شد و یکتا معترضانه رو به آرش گفت: چرا اینقدر اذیتش می‌کنی؟ گناه داره بیچاره!

آرش نیشخند زد و زبان روی لب کشید.

- دلت نسوزه واسه‌ش... من هنوزم به حقیقت حرفاش شک دارم. این یه کاسه‌ای زیر نیم‌کاسه‌ش هست!

یکت ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

شما هیچ پیامی ندارید