پارت بیست و پنجم :

«داوین»
تبر فریبنده‌تر از همیشه میان انگشتان
دستم می‌لغزید.
ماهر بودم و این تجربه از عصیان روحم نشأت می‌گرفت. این هنر تماماٌ از طغیان زهر کشنده‌ی جانم، رنگ می‌گرفت.
ضربات پی‌درپی و سقوط جسم برّنده‌ی تبر، تمام هیزم‌های این اطراف را از اعماق جان تکّه‌تکّه کرده بود.
اکنون جزء تلف کردن قدرت بازوهایم، راه دیگری نداشتم. حالا فقط زورم به همین هیزم‌های ناچیز می‌رسی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۹۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • بسیار عالیه

    0

    بسیار عالیه

    ۲ سال پیش
  • نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان

    ممنونم از همراهی شما🌹

    ۲ سال پیش
  • شیدا

    1

    شاید داوین مهرو باهم اشنا بشن🤔 روحِ او *** *** بود ، روح من سوخته! اما وقتی با هم بودیم، زخم هایمان کمی کمتر درد می کردند.

    ۲ سال پیش
  • هانی

    0

    رمانت تااینجا عالی بوده ولی ای کاش بتونی هرروز پارت بزاری

    ۲ سال پیش
  • نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان

    مرسی گل، تا جایی که بتونم سرعت بارگذاری پارتارو بالا میبرم🌼

    ۲ سال پیش
  • Aa

    0

    داوینچی کیه؟ّممنون زیبا بود🌻🪻🌻🪻

    ۲ سال پیش
  • نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان

    داوین، شخصیت جدید رمان هستن😁

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️