پارت بیست و پنجم :

«داوین»
تبر فریبنده‌تر از همیشه میان انگشتان
دستم می‌لغزید.
ماهر بودم و این تجربه از عصیان روحم نشأت می‌گرفت. این هنر تماماٌ از طغیان زهر کشنده‌ی جانم، رنگ می‌گرفت.
ضربات پی‌درپی و سقوط جسم برّنده‌ی تبر، تمام هیزم‌های این اطراف را از اعماق جان تکّه‌تکّه کرده بود.
اکنون جزء تلف کردن قدرت بازوهایم، راه دیگری نداشتم. حالا فقط زورم به همین هیزم‌های ناچیز می‌رسی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۵۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • بسیار عالیه

    0

    بسیار عالیه

    ۲ سال پیش
  • نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان

    ممنونم از همراهی شما🌹

    ۲ سال پیش
  • شیدا

    1

    شاید داوین مهرو باهم اشنا بشن🤔 روحِ او *** *** بود ، روح من سوخته! اما وقتی با هم بودیم، زخم هایمان کمی کمتر درد می کردند.

    ۲ سال پیش
  • هانی

    0

    رمانت تااینجا عالی بوده ولی ای کاش بتونی هرروز پارت بزاری

    ۲ سال پیش
  • نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان

    مرسی گل، تا جایی که بتونم سرعت بارگذاری پارتارو بالا میبرم🌼

    ۲ سال پیش
  • Aa

    0

    داوینچی کیه؟ّممنون زیبا بود🌻🪻🌻🪻

    ۲ سال پیش
  • نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان

    داوین، شخصیت جدید رمان هستن😁

    ۲ سال پیش
کپی شد!