پارت بیست و چهارم :

غزل تا مخالفت و ترس مرا از رفتن به تهران شنید، به‌سرعت سعی کرد آن‌همه تشویشی که درونم رویانده بود را از ریشه، قطع کند.
- مهرو من یه ساعت پیش داشتم برای دیوار حرف می‌زدم؟ اگه نفس پاشا قطع بشه می‌خوای چی‌کار کنی هان؟ با پلیسا بشینید دور هم وسط خرمای مراسم ختم پاشا گردو بذارید؟ یکم عاقل باش مهرو خیلی داری برای رفتن پافشاری می‌کنی!
طره‌ای از گیسوان پریشانم به‌ناگه از زیر بافت شل

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۵۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • لیلی

    0

    مهروکجازندگی میکنه

    ۲ سال پیش
  • نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان

    اصفهان، تو پارت های بعد بهش اشاره میشه🌹

    ۲ سال پیش
  • نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان

    وظیفه‌است گل🌹

    ۲ سال پیش
  • لیلا

    0

    ببینیم در شهر جدید چ اتفاقی برای مهرو میوفته

    ۲ سال پیش
  • نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان

    خودم کلی براش هیجان دارم😁مرسی از همراهیت 🌱

    ۲ سال پیش
کپی شد!