پارت نود و هفتم :

در آن سال‌های تلخ نه اسفند بوی عید می‌داد و نه خیابان مملو از سبزه و ماهی ما را به وجد می‌آورد. در آن سال‌ها اسفند چیزی جز تلخی و نحسی و یادآوری غم بی‌خانمانی نبود.
- درس من که تموم شد توی یه نشریۀ روزنامه استخدام شدم و هر چند وقت یک‌بار محتواهایی که باید برای روزنامه جمع‌آوری می‌کردم عوض می‌شد، تنها بخشی که دوستش داشتم بخش ورزشی بود. شاید چون یه استعداد شکوفا نشده توی یه رشتۀ ورز

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۸۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️