گیلدا به قلم مرضیه اخوان نژاد
پارت دویست و بیست و ششم :
با احساسِ تشنگی وحشتناکی چشم گشودم؛ دمر وسط اتاق خوابیده بودم. دیگر خبری از صدای کر کنندهی موسیقی نبود. همهجا را سکوت فرا گرفته بود.
با رخوت نیمخیز شدم. تمام تنم کوفته بود. چشمهایم دودو میزد و اطرافم را بهسختی میدیدم.
با فشردن کف دستهایم روی زمین، از جا برخاستم ولی چنان سرگیجهای به من دست داد که کم مانده بود نقش بر زمین شوم و با کمک گرفتن از دیوار پشت سرم، کمر راست کر
لطفا صبر کنید...
