پارت دویست و بیست و ششم :

با احساسِ تشنگی وحشتناکی چشم گشودم؛ دمر وسط اتاق خوابیده بودم. دیگر خبری از صدای کر کننده‌ی موسیقی نبود. همه‌جا را سکوت فرا گرفته بود.
با رخوت نیم‌خیز شدم. تمام تنم کوفته بود. چشم‌هایم دودو می‌زد و اطرافم را به‌سختی می‌دیدم.
با فشردن کف دست‌هایم روی زمین، از جا برخاستم ولی چنان سرگیجه‌ای به من دست داد که کم مانده بود نقش بر زمین شوم و با کمک گرفتن از دیوار پشت سرم، کمر راست کر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۵۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️