پارت دویست و پانزده :

انگار سوالم را از نوع نگاهم خواند که جواب داد:
-تو این یک ماهِ دگردیسی جنابعالی می‌مونیم ویلا. چون تو تندتند نیاز به شکار داری. حداقل روزی یک‌بار باید خون بنوشی. بعدش می‌تونی خودت نیازت رو کم کنی و هفته‌ای یک‌بار خون بخوری.
سر کج کردم و با حالت چندشی گفتم:
-فکرش رو بکن من خون بخورم.
و ادای عق زدن را درآوردم.
فقط نگاهم کرد. کاملاً جدی و بدون آن‌که حتی لبخندی روی لبش بنشا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • لیلا

    0

    عذرخواهی میکنم ،دعا میکنم هرچی هست به خیرخوشی تمام بشه و آرامش به زندگیتون برگرده خانم اخوان نژاد عزیزم❤️

    ۲ سال پیش
کپی شد!