پارت دویست و چهارده :

سری به نشانه‌ی نه چرخاندم.
-پس چه مرگته؟
نگاهم را به لقمه نان او روی میز دوختم و جواب دادم:
-فقط می‌خوام بدونم امشب چه تغییراتی تو وجود من شکل می‌گیره؟
دست به سینه به صندلی تکیه زد و موشکافانه من را زیر نظر گرفت:
-از امشب عطش به خونت با شدت بیشتری شروع می‌شه. اگه تا دیروز می‌تونستی با دوش آب سرد و این چرت و پرتا عطشت رو کنترل کنی، از حالا به بعد نمی‌اونی. خصوصاً یک ماه ا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!