پارت دویست و یازده :

غمگین لب زدم:
-طلاق بگیریم، ولی الان نه. شش ماه دیگه.
چشم ریز کرد و با سوءظن پرسید:
-شش ماه دیگه قراره چه اتفاق ویژه‌ای بیفته؟ ببین من حوصله‌ی دردسر ندارم. تا شش ماهِ دیگه همچین گندی بزنی که آبروی من تو سطح کشور بره و...
میان کلامش پریدم:
-قراره برم دانشگاه. اون موقع خوابگاه می‌گیرم و از هم جدا می‌شیم. نترس تا زمان جدایی هم نمی‌ذارم احدی بو ببره که من و تو زن و شوهرم. مزاحم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۵۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!