گیلدا به قلم مرضیه اخوان نژاد
پارت دویست و ده :
لحنِ حرصیاش به قدری بامزه بود که شلیک خندهام به هوا برخاست.
تا رسیدن به خانه به قدری اهورا دریوری گفت که به کل حرفهای امیرعلی را از یاد بردم. هر دختری در شرایط من به تراپیستی مثل اهورا نیاز دارد. وگرنه افسردگی خیلی زود او را از پا میاندازد.
وارد خانه شدیم. در را برای اهورا که سپهر را روی کولش داشت، باز نگه داشتم و همزمان نگاهم خیرهی در بستهی واحد امیرعلی بود؛ الان او با
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۵۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
