پارت صد و نود و دوم :

او هم چهره‌ی جدی‌ای شبیه به باربد داشت. خیلی کنجکاو بودم راجع‌به باربد بدانم ولی پرسیدنم خریت محض بود. سرلک نمی‌گفت به تو چه ربطی دارد که سرگرد کیانی کجاست و چه می‌کند؟
روی تخت مرتب نشستم و او صندلیِ کنار تختم را عقب کشید و رویش نشست. این صندلی به تبعیت روزهایی که مادرم می‌آمد اتاق و با من درددل می‌کرد و همین‌طور جناب سرگرد برای بازجویی و گرفتن اطلاعات می‌آمد، همین جا مانده بود.<

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۶۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!